بایگانی برای مرداد, ۱۳۸۶

من و سمپاد

چهارشنبه, مرداد ۳۱م, ۱۳۸۶

اسم شناسنامه‌ای سید محمد علی مدرسی مصلی، متولی نیمه فروردین ۱۳۵۶ یزد، که در شناسنامه قبلیم نوشته بود ۲۵۳۶! دوست دارم «علی مدرس» بهم بگن. گاهی بهم می‌گن دکتر اونهم از نوع طبیبش. اما من هیچ وقت دکتر نبودم. همون علی یا علی مدرس یا مدرس دوست داشتنی تره. مثل داریوش کبیر از دروغ و دشمن و خشکسالی بیزارم اما کم کم به خاطر آلرژی در جاهای خشک راحت‌ترم. دشمن هم که نمشه نداشت! دروغ هم که فراوون. تا ۱۵ سالگی یاد می گیرم چطور مثل بقیه باشم از اون به بعد تا بیست و هفت هشت سالگی تلاش مکنم چه جوری خودمون باشم بعدش هم میبینم پول و زندگی تو دروغ و دشمن و خشکسالیه!حالا چرا؟ گفتن اینجا خیلی از چراها را نگم!
ایران باستان و یونان برام سرچشمه های زندگی اند. با اینکه بیشتر از نژاد سامی ام اما از طرز نگاه سامی به جهان خوشم نمیاد. شاید ده قرن زندگی در ایران برای بومی شدنم کافی بوده!
سه باید من یا اقانیم ثلاثه: زن و کوه و فلسفه یا «حیات، خلوت، فکرت» و یا به عبارتی دیگر: زیستن، تنهایی، اندیشیدن. در این دنیا با همه بزرگیش و آدمهاش، تنهاییهام را تنها با همسرم قسمت کردم نه هیچ کس دیگه چرا که حضور او از جنس «دیگری» نیست. خودی در کنار خود است. پدر و مادر، خانواده و دوستان برایم بسیار مهم اند و هرچند شاید وقت زیادی با اونها نگذرونم اما همیشه دوست دارم به اونها اعتماد کامل داشته باشم. همینه که حرف نگفته‌ای چندان برام باقی نمی مونه و نمونده. چرا که سمپادیها بهترین دوستان من اند. حالا چرا صادق؟
اما انجمن سمپاد در عالم هپروت…

اگر سمپاد یک نوع غذا باشه پیتزا و همبر و فست فوده یا چلو کباب و خورشت و یا احیاناً آبگوشت و شولی؟ تیزه؟ شوره؟ تلخه؟ شیرین؟ و …

اگر سمپاد به شکل آدمها باشه خدای نکرده زنه؟ و یا مرد؟ مجرد یا متأهل؟ دیگه شکلش را نمیخواد تجسم کنید!
اگه سمپاد یه سلاح جنگی باشه: هوایی؟ زمینی؟ دریایی؟ از کدوم نوع آنها؟ و یا ستون پنجم؟

اگه سمپاد محصل باشه چه طعم و بویی داره؟ گل؟ دوسیب؟ ملایم؟ سرگیجه‌آور؟ و …. :-(

سمپاد سیمان و ملاته؟ سنگ و آجر؟ نما؟ و یا فقط رنگ ساختمون؟

سمپاد یه لوگوست؟ محتوا؟ نقشه سایت؟ و …

سمپاد در کجای این شهر و کشوره؟

و …

شهر مجازی

سه شنبه, مرداد ۳۰م, ۱۳۸۶

لوتوس قراره یک شهر مجازی بشه، یک Second Life مجازی تمام عیار . کار سختیه اما به امتحانش می ارزه. تلاش می کنیم در این شهر تا حد امکان حرفی برای گفتن داشته باشیم و مخاطبی برای خواندن آن.
در قسمت معرفی ،‌ تا حدی نقش هریک از اعضای شورای شهر لوتوس مشخص شده ، اما خطی مشی فکری بنده حقیر در حوزه های اشاره شده :
در زمینه مدیریت به عنوان یک دانش آموز نو پای این رشته ، سوای از مباحث بازاریابی و مدیریت استراتژیک که گرایش های اصلی رشته تخصصی ام هستند، دوست دارم در مورد تفکر سیستمی ، اینکه نیروی انسانی سرمایه است نه هزینه و نهایتا دخیل نمودن نسبی مسائل فرهنگی و اخلاقی در تصمیم گیری ها بحث کنم.
اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد و مطالعه آن جزءِ علایق منه و اینکه چه طور این طرز تفکر را می خوام با مسائل اخلاقی یا مقولاتی چون عدالت پیوند بدم، یا کار سختیه یا بیهوده .
چون رشته کارشناسی ام نرم افزار بوده و فعالیت حرفه ای ام هم در همین حوزه است ، در مورد فناوری اطلاعات به نوشتن خواهم پرداخت و البته زمینه مورد علاقه حوزه ارتباطات است.
و بالاخره در زمینه گردشگری ، هر چند تجربه من ، ‌بیشتر به برگزاری چند سفر دانشجویی به خارج از کشور محدود می شه و در واقع دیدگاه خروجی ام بیش از ورودی ، آرزوی من اینه که روزی ایران بتونه متناسب با توانایی های بالقوه و بالفعل خود، پذیرای گردشگران از سراسر دنیا باشه و در این مورد بحث خواهم کرد .
تو این نوشته اول ، تا حدی تکلیفم را با مخاطب روشن کردم ! اما خواهشی که از بازدید کنندگان دارم اینه که در اینجا هیچ مطلبی را به عنوان اصل نپذیرید، با ما موافق نباشید، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشید، نقد کنید، ایراد بگیرید، راه حل دهید و این طوری به ما فرصت دهید که از شما یاد بگیریم .
پس من و همکارانم را در جهت غنای مطالب لوتوس یاری فرمایید.

شاید من

دوشنبه, مرداد ۲۹م, ۱۳۸۶

من یک زنم و نه در آستانه فصلی سرد که در کویری زندگی می کنم که تنها آفتاب است و آفتاب. شهری که شهر من نیست ولی دوستش می‌‌‌‌‌دارم.

من یک زنم نه آنقدرها هم تنها.

خیلی وقت است که عادت دارم همه چیز را خودم تجربه کنم، جستجو کنم، در پی آنچه که «یافت می‌نشود گشته‌ایم ما..»، سرم زیاد به سنگ خورده است و پیشانیم پر از زخم و  شاید کمی هم سفید.

دوست دارم مرا به نام کوچکم بخوانند.

گاهی می نویسم،

می‌نویسم که فراموش کنم، می نویسم که به خاطر بسپارم.

من  هم مثل تو، فقط دلمشغولی‌های کوچکی دارم.

این روزها دلم به لحظه‌ ها خوش است. لحظه‌هایی که در تماشای یک فیلم، خواندن کتابی شاید و یا نقشی بر بوم، می‌گذرد. لحظه‌هایی که با یک دوست می‌گذرد.

گاهی همه چیز در یک لحظه روشن می‌شود ولی خیلی زود، باز من می‌مانم و گوشه‌ تاریکی از این زندگی. دلم گرفته است مثل همه این روزها.

می دانی، همه افسوسم از این است که نه آرمانی دارم، نه اعتقادی و نه عشقی که همه زندگی‌ام را وقف آن کنم. نه نوری که جذبه ‌اش بی بال و پرم کند، نه شعله‌ای که در آن بسوزم.

این  تمام درد زندگی من است و شاید تمام آدمهایی که معنای زندگی را گم کرده‌اند…

معجزه نوشتن

یکشنبه, مرداد ۲۸م, ۱۳۸۶

 

شده عصبانی باشید؟؟ انقدر که ندونید چیکار کنید؟

 شده غمگین باشید؟ انقدر که در حال خفگی باشید ولی بغض نامرد نترکه که راحت بشید؟

شده هیجان زده باشید؟ انقدر که بلرزید؟ شده شاد باشید؟ انقدر که فراموش کنید غذا بخورید؟

 حتما همه این حالات با کمی شدت و ضعف برای همتون اتفاق افتاده، تو همچین مواقعی چیکار می کنید؟ سرتون رو می کوبید به دیوار؟ پتو رو می کشید رو سرتون و سعی می کنید بخوابید؟ مثل نوار حرف می زنید؟ میشینید یه گوشه با خودتون فکر می کنید و مدام با خودتون لبخند می زنید؟ (لف و نشر مرتب داشت عطف به موارد قبلی؛ کسی متوجه شد چی گفتم؟؟!!)

حالا من یه پیشنهاد دارم: دو خط بنویسید!! همون چیزایی که مدام تو مغزتون رژه میره رو با قلم به بندِ کاغذ بکشید (این قسمت خیلی ادبی شد!!) البته هرچی نوشتید رو یا همون لحظه پاره کنید و بریزید دور یا نگه دارید واسه زمون پیری و کوری، اون زمون یا قادر به خوندنش نیستید یا بلند بلند به اون قضیه مهم که خواب و خوراک رو ازتون گرفته بود می خندید اما مرورش یکی دو روز بعد همون حس رو تکرار یا تشدید می کنه و بعد از طی شدن موضوع هم آدم از خودش لجش میگیره که چرا اون حس بهش دست داده.

پس بنویسید، دور بندازید یا به صندوقچه خاطرات بسپارید؛ اون وقت سبک میشید و راحت، تا تجربه نکنید معجزه نوشتن باورتون نمیشه در این تجربه با میلیون ها نفر سهیم شوید!

لوتوس از کجا آمد؟

شنبه, مرداد ۲۷م, ۱۳۸۶

سلام دوستان عزیز.
یکی از راه های مؤثر ارتباط بین افراد، نوشتنه که از هزاران سال پیش مورد استفاده بوده. امروزه روشهای نوین نگارش باعث شده که افراد بتونن نظرات، تجربیات و عقایدشون رو در کوتاهترین مدت، با دیگران در میون بگذارن و از نظرات و راهنماییهای اونها باخبر بشن و بهره ببرن.

برای شروع به کار رسمی بلاگ و اولین مطلب، بهتر دونستم که بنویسم چرا لوتوس ایجاد شد و نویسندگان بلاگ رو معرفی کنم.

برای ایجاد ارتباطی بهتر با شما عزیزان، یه جمع ۶ نفره از بچه‌های سمپادی یزدی که هیچکدوم نویسنده حرفه‌ای نیستیم، تصمیم گرفتیم یه بلاگ گروهی داشته باشیم.
قرارمون بر اینه که هرکدوم از ما‌، یه روز مشخص در هفته‌، مطلب خودشو بنویسه. روز هفتم هم مخصوص مهمون هفتگی بلاگه.
با این روش، خواننده‌های عزیز بلاگ میتونن در روز مشخص، منتظر مطلب نویسنده مشخص باشن و ضمناً بلاگ هر روز مطلب جدیدی خواهد داشت. امیدواریم به کمک خدا و با استفاده از نظرات و راهکارهای پیشنهادی شما عزیزان، بلاگ مفیدی ارائه بدیم.

و اما لوتوسی‌ها:

۱/ من، مهدی امیرحیدری هستم، دانش‌آموخته خروجی ۷۳ سمپاد، پزشکی خوندم، و قراره شنبه‌ها مطلب بنویسم. با توجه به رشته تحصیلی و علائقم، بیشتر در زمینه‌های علوم پزشکی و بهداشتی و اجتماعی. امیدوارم خسته تون نکنم.

۲/ نویسنده یکشنبه‌ها: خانم مهسا محق، دانش‌آموخته خروجی ۷۹ سمپاد، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی پزشکی، بیشتر در زمینه‌های ادبیات، سینما، اجتماعی، تغذیه و آشپزی و البته زمینه‌های بهداشتی و مهندسی پزشکی.

۴/ نویسنده دو شنبه‌ها: خانم زهرا درگاهی، دانش‌آموخته خروجی ۸۱ سمپاد، مهندس کامپیوتر، بیشتر در زمینه‌های هنر، ادبیات، سینما و اجتماعی.

۳/ نویسنده سه شنبه‌ها: آقای امیراحمد سمیعی، دانش‌آموخته خروجی ۷۹ سمپاد، دانشجوی کارشناسی ارشد MBA، بیشتر در زمینه‌های اقتصاد، مدیریت، فناوری اطلاعات و گردشگری.

۵/ نویسنده چهارشنبه‌ها: آقای علی مدرسی، دانش‌آموخته خروجی ۷۴ سمپاد، پزشک، بیشتر در زمینه اخبار تحلیلی سمپاد، برنامه‌های مورد نظر برای سمپاد و …

۶/ نویسنده پنجشنبه‌ها: آقای صادق نقاش‌زاده ، دانش‌آموخته خروجی ۷۷ سمپاد، متخصص تمام عیار برنامه نویسی، یکی از ایجادکنندگان و گرداننده اصلی سایت سمپاد، و به صورت خلاصه: آخرشه! زمینه نوشته هاش کم‌کم دستتون میاد.

۷/ و بالاخره روز هفتم، مطالب نویسنده‌های مهمان بلاگ رو خواهید خوند.

خیلی مشتاقیم که دست همکاری به ما بدید و برای روز هفتم مطلب بفرستید.

مطالب ارزشمندتون رو به پست الکترونیک بلاگ: Lotus [at] sampad.info ارسال کنید. مطالب شما به ترتیب ارسال منتشر میشه.

و ایمان داریم که نظرات شما دوستان، در بهبود کیفیت بلاگ تأثیر چشمگیری خواهد داشت. پس ما رو همراهی کنید.

خدا نگهدار و به امید دیدار.