بایگانی برای شهریور, ۱۳۸۶

۲۱ گرم، وزن بودن

دوشنبه, شهریور ۱۲م, ۱۳۸۶

21 Grams

مگه ما چند بار به دنیا می‌آییم،

مگه چند بار از دنیا میریم؟

می‌گن درست در لحظه مرگ ۲۱ گرم از وزن کسی که داره می‌میره، کم می‌شه.

و مگه ۲۱ گرم چقدر ظرفیت داره؟

مگه چی از ما کم می‌شه؟

مگه چی می‌شه اگه ما ۲۱ گرم از دست بدیم؟

با رفتن اون چی می‌شه؟

مگه چقدر ارزش داره؟

۲۱ گرم وزن… یک سکه پنج سنتی

وزن یک مرغ مگس خوار…یه تیکه شکلات

۲۱ گرم وزن چیه؟

عشق چه قدر وزن داره؟

انتقام چه قدر وزن داره؟

.
.
.

خواندن ادامه‌ی این نوشته »

انکوباتور چیست؟

یکشنبه, شهریور ۱۱م, ۱۳۸۶

فرشتگان کوچکی به زمین آمده‌اند، اما کمی با عجله و زودتر از موعد مقرر، اینان هنوز توانایی تنفس هوای سنگین زمین را ندارند و چند روزی را باید در قصری شیشه‌ای سر کنند. چشمانی مشتاق از پشت شیشه به آنها می‌نگرند؛ گویی این زمان طولانی‌تر از نه‌ ماه انتظار است…
مفاهیم پایه
نام‌های مختصر و کوتاه/ نام‌های دیگر:
تختخواب نوزاد نم‌دار (مرطوب)
انکوباتور به چه معنی است؟
گرما را حفظ کردن/ روی تخم خوابیدن=Incubate
دستگاهی که گرما را حفظ می‌کند/ نگه می‌دارد= Incubator
این دستگاه برای چه به کار می‌رود؟
یک انکوباتور نوزاد عمدتاً برای ثابت نگه داشتن دمای ۳۷ درجه سانتی‌گراد درون بدن نوزاد به کار می‌رود. همچنین اکثر انکوباتورها هوا را مرطوب  و می‌توانند مقداری اکسیژن به آن اضافه کنند.
فیزیولوژی
دمای درونی بدن انسان باید در ۳۷ درجه سانتی‌گراد نگه داشته شود. هنگامی که این دما بسیار زیاد  یا بسیار کم می‌شود، ممکن است اعضای بدن آسیب دیده و بیمار شود یا حتی مرگ اتفاق بیفتد. نوزادان نارس (نوزادانی که زودتر از موعد مقرر به دنیا می‌آیند)، سیستم عصبی تکامل‌نیافته داشته و همچنین به علت کمبود انرژی قادر به تنظیم دمای درونی بدنشان نخواهند بود. بنابراین نیاز است تا از دمای بدنشان به وسیله انکوباتور محافظت شود.
ما فقط می‌توانیم به نوزادان کوچک، مقدار کمی غذا برای رشدشان برسانیم. هدف این است که آنها همه انرژیشان را به جای نگه داشتن دمای بدنشان، صرف رشدشان کنند. بنابراین بعضی مواقع با استفاده از انکوباتور به رشد نوزادان کمک می‌شود.

خواندن ادامه‌ی این نوشته »

روغن های خوراکی

شنبه, شهریور ۱۰م, ۱۳۸۶

این روزها، یکی از مباحث داغ، تغذیه و حواشی اونه. به نظرم رسید یه مطلب کاربردی کوتاه بنویسم.
یکی از مواد مصرفی تقریباً تمام غذاها، روغن هست. تبلیغ روغنهای مایع گیاهی رو زیاد دیدید. اکثراً مینوسن: بدون کلسترول یا Cholestrol Free
حرفشون درسته. چون منبع کلسترول، فرآورده های حیوانیه. اما یه نکته ای این وسط هست که دونستن یا یادآوری اون برای همه مفیده.
به زبون ساده، چربیها رو یا گیاهی میدونیم، یا حیوانی. اما یه دسته هم بین این دوتا هست که بهش میگن اسیدهای چرب ترانس. اهمیت این دسته در اینه که بدن انسان میتونه طی یه سری فرآیند شیمیایی، این چربیهای ترانس رو به کلسترول تبدیل کنه.
چربیهای ترانس در روغنهای گیاهی جامد و نیمه جامد خیلی زیاده، به شکلی که الان دارن تولیدیها رو مجبور میکنن که درصد اسید چرب ترانس رو در روغنهای جامد و نیمه جامدشون به زیر ۱۰% برسونن! اما در روغنهای مایع تقریباً ناچیزه.
ازطرفی باید بدونیم که داغ شدن روغن ۲ تا مشکل ایجاد میکنه: ایجاد ترکیبات پراکسید و اسیدچرب ترانس. یعنی موقع داغ شدن درصد چربی ترانس روغن میره بالا، یعنی حتی روغن مایع هم، ترانس دار میشه و ماده اولیه ساخت کلسترول رو تقدیم بدن میکنه!
و اما روغنهای مخصوص سرخ کردن چیه؟ درواقع روغنهایی هستن که مقاومت بیشتری در برابر حرارت دارن و سریع به ترانس تبدیل نمیشن، یعنی با درصد کمتری تبدیل میشن و وضعشون از روغنهای مایع و جامد بهتره.
یکی از مقاوم ترین روغنها در برابر حرارت، روغن کنجد هست و در موقع حرارت دیدن، نسبت به بقیه روغنها، پراکسید و اسیدچرب ترانس کمتری درش ایجاد میشه. با یکی از دوستان که روی روغنها کار میکنه صحبت میکردم، این مطلب رو تأیید کرد و گفت که عملاً این مقاومت رو دیده. میتونم بگم که تقریباً بهترین روغن برای مصارف خونگیه. البته طبیعیش یه ذره بو و طعم ارده داره ولی خیلی بهتر از اون نوع بدون بو هست.
و توصیه اصلی: تا جایی که ممکنه از سرخ کردن مواد خودداری کنید. متأسفانه یکی از مضرترین کارهای روزمره خانم ها شده.
و درنظر داشته باشید که پایه ریزی مشکلات قلبی و عروقی، از سنین خردسالی شروع میشه. بنابراین باید مراقب تغذیه کودکان ۳-۲ ساله هم باشیم.

عکاسی از جواهرات

پنجشنبه, شهریور ۸م, ۱۳۸۶

یکی از موضوعات جالب برای عکاسی، عکاسی از جواهرات است.

عکس نهایی ما قراره این عکس باشه:

خواندن ادامه‌ی این نوشته »

سمپاد یا بستنی

چهارشنبه, شهریور ۷م, ۱۳۸۶

مدتها برای جلسه مجمع عمومی فکر کردیم، بحث و برنامه‌ریزی کردیم. با خودم می‌گفتم باید گزارش کار خوبی بعد از یکسال ارائه داد و برای اون تلاش می‌کردم. تدارکاتی دیدیم و از سایت و تلفن (۲ بار) و پیام کوتاه همه کسانی که عضو بودند را دعوت کردیم. نتیجه عالی بود: از ۱۰۵ نفر عضو ۳۳ نفر اومدند (عده‌ای با زور و تلفن مجدد) که ۱۳ نفر از اونها خود کاندیداها بودند! بهرحال انتخاباتی برگزار شد و شرکت‌کنندگان با بستنی، مختصری پذیرایی شدند.
می‌دونید اشتباه ما از چی بود؟ شاید خیلی چیزها. اما اگه فقط یه دفعه می‌گفتیم:

سمپادیهای عزیز! امروز بستنی مهمون هستید، برای صرف بستنی تشریف بیاورید!

فکر می‌کنید نتیجه چی می‌شد؟ برای تست هیرسا که ۵۰ نفری بدون برنامه‌ریزی جدی اومدند.

حالا می‌فهمم که چرا بعضیها برای حق عضویت ماهانه ۱۰۰۰ تومان، غرولند می‌کنند یا دور سمپاد را خط می‌کشند. آخه سمپاد برای اونها به اندازه ۲۰۰ تومان بستنی هم نمی‌ارزه. دنیا دنیای سود و ضرره. شاید هم حق با اونها باشه. شاید. حالا:

سمپاد یا بستنی؟!

والیبال و سیستم تخم مرغی

سه شنبه, شهریور ۶م, ۱۳۸۶

قهرمانی تیم ملی والیبال نوجوانان ایران در مسابقات جام جهانی ، اتفاق قشنگی بود که از چند منظر قابل بررسی است .

۱- در ورزش معمولا در رشته هایی موفق می شویم که در آنها یا سرمایه گذاری مناسبی نمی کنیم یا انتظار موفقیت نداریم!
۲- یک اصل می گوید همه تخم مرغ هایت را در یک سبد نچین ، در ایران اکثر تخم مرغ های ورزشی (چه از لحاظ مادی ،‌چه از لحاظ رسانه ای) در سبد فوتبال چیده می شود . در نتیجه اگر در فوتبال موفق نشویم ، شانسمان در سایر رشته ها را نیز کاهش داده ایم . لذا نظام بودجه ریزی باید بر پایه تخصیص بودجه، متناسب با توانایی هر رشته باشد . البته اصولا ارایه بودجه دولتی کار صحیحی نیست و چنانچه چهار تا مدیر اقتصاددان بالای سر فدراسیونها باشند خودشان بلدند که درآمد زایی کرده و آنرا خودکفا کنند و نیازی به دخالت اجرایی دولت نیست ، نظارت کافیست.
۳- من یک عبارتی دارم : “یک ساعت برنامه ریزی از ۷۰ سال عبادت برتر است” البته با استفاده از جمله ای از علامه طباطبایی . فدراسیونهایی چون بسکتبال و والیبال در چند سال گذشته از برنامه ریزی مناسبی برخوردار بوده اند . طبعا برنامه ریزی بلند مدت این فدراسیونها از عوامل نیل به نتایج درخشان فعلی است .
۴- ثبات مدیریتی از دیگر فاکتورهای موفقیت این تیم ها بوده . در والیبال بیش از ۱۰ سال به تیم مدیریتی فرصت داده شد تا کارش را انجام دهد و مدیران هم به خوبی از آن استفاده کردند . مقایسه کنید با فدراسیون فوتبال که تغییرات مکرر مدیریتی دارد و الان هم که مدتهاست اصلا مدیر ندارد!
۵- سیستماتیک بودن تیم والیبال، ‌یکدست بودن نفرات و نداشتن ستاره محوری و بعضا جنجالی، ‌تبعیت از دستورات مربیان و نداشتن حاشیه از دیگر دلایل موفقیت تیم است . این نشانه ای از وجود یک نوع حاکمیت سیستم محور (در مقابل فرد محور) و موفق بر تیم بوده .

ختم کلام : امروزه ورزش هم بر پایه اصول مدیریت و اقتصاد بنا شده . تا بیش از این دیر نشده این را بفهمیم.

دوشنبه, شهریور ۵م, ۱۳۸۶

فمنیست باشیم یا نه؟

یکشنبه, شهریور ۴م, ۱۳۸۶

میدونم با این پست هم خانوما رو با خودم دشمن میکنم و هم آقایون رو! ولی حس میکنم باید این حرفارو بزنم، قصد ندارم از تعریف فمنیسم، تاریخچه و شاخه هاش بگم؛ اگه علاقه مند باشید با صرف یکی، دو ساعت تمامش رو از اینترنت پیدا می کنید؛ لطفا حوصله کنید و تا آخر این مطلب رو بخونید و خودتون قضاوت کنید.
مادر بزرگ من تنها دختر والدینشون بودن، با پسرخالشون ازدواج می کنن، کسی در طول زندگی از گل نازکتر بهشون نگفته و بیشتر عمرشون دست به سیاه و سفید نزدن! یه دونه دختر دارن و دوتا نوه دختر که می پرستنشون؛ همیشه میگن که اگه بجای یه دونه دخترم، یه پسر داشتم، الان چقدر تنها بودم ولی مادر بزرگ من با حالت خاصی در چهره وقتی از جنسیت بچه های کسی میپرسن، میگن پسر نداره؟ (هر کودوم شما که یه مادر بزرگ ۸۶ ساله داشته باشید با این حالت چهره آشنایید؛ یعنی ای بدبختِ بیچاره که پسر نداره!)، مادربزرگ من یه جمله قصار هم دارن: “خدا، مرد رو بالاتر قرار داده!”

با این طرز تفکری که تو ذهن زنهای ما و به تبع اون مردایی که تربیت می کنن،  حکاکی شده، چه باید کرد؟  بعضی ها معتقدند که زن معمار جامه مرد سالار است، شاید تنها این بنای پوسیده را مرمت می کنهد، شاید هم معمارش باشه اما معتقدم که کار زیادی نمیشه کرد تنها نتیجه این جریان رفتارهای افراطی زنان در آینده و شیوع پدیده زن سالاری است که خود به خود پس از سالها باز مردسالاری پدید می آورد و این سیکل معیوب تا باد چنیین بادا، ادامه پیدا می کند.
دقت کردید که بیشتر زنهایی که داعیه فمینیست بودن دارن، زندگی های پریشونی دارن و خودشون یه جورایی یا مرد ذلیلن یا مشکل خانوادگی دارن، اتفاقا مرد ها همین مسائل رو پیراهن عثمان میکنن و میخوان ثابت کنن که دنبال این بحثها رفتن، آخر و عاقبت نداره؛ بیایید از یه زاویه دیگه به این قضیه نگاه کنیم؛ زنهایی که برای به دست آوردن حقوقشان در مقابل مردها مشکل دارن، جذب این گروه ها میشن، پس به نوعی پاهگاه و راه نجاته..
صحبت از حقوق شد؛ نمی دونم زنهای ایرونی با چه اعتماد به نفسی  به مردا زور میگیم؟ همه قوانین به ضرر ماست! فکر نکنم لازم باشه که لیست کنم که: دیه زن نصفه، شهادت زن نصفه، واسه آب خوردن هم باید از شوهرش اجازه بگیره، حق طلاق نداره…..
و اما حکایت شیرین طلاق؛ اصلا خوشحال نشوید که شوهر پولدار دارید؛ هر وقت اراده کرد بدون اینکه احتیاج به هیچ بهانه چه رسد به دلیل محکمه پسند، با پرداخت کامل مهریه، حق دارد طلاقتان دهد! راستی میدونید حق طلاق چیه؟ شما هرگز حق طلاق ندارید چون زن هستید و حق طلاق ذاتا با مرد است؛ تازه اگر هم با کلی چک و چونه حق طلاق را به شرایط ضمن عقد اضافه کنید، اول اینکه این حق از مرد گرفته نمی شود بلکه شما هم وکیل میشوید از طرف شوهرتان که به وکالت از او، خود را مطلقه کنید!!
هیچ نتیجه ای نمیگیرم و مطلب رو با جمله ای از جمیله کدیور در کتاب “رویاهای زنانه در دنیای مردانه ” به پایان می برم:
“آیا می‌توان در آینده نیز از رویاهایمان سخن بگوییم، و جهان مردانه را به چالش فرا خوانیم؟ باید به انتظار نشست …”