فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم!!!
عادت کردهایم وقتی ایدهای، عقیدهای یا رفتاری را درک نمیکنیم آن را بیمحتوا بخوانیم. در جامعهای که دائما سر ستیز با افکار نو دارد و با مفاهیم مدرن سر سازگاری ندارد، جسارت هوشمند سرکوب میشود و جریان پیشرفت کند و چه بسا معکوس است. در چنین جامعهای انسان حق فردیت و تجربه کردن هویت خویش را ندارد و خواست جمع است که زندگی فردی شخص را تحت تاثیر قرار میدهد.
اما آیا عدم درک ما از اثری دلیل مناسبی برای رد آن است؟
مهر ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۳ ق.ظ
نه خداییش !!
[پاسخ]
مهر ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۵:۴۲ ب.ظ
نه والّا!
[پاسخ]
مهر ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۷:۱۸ ب.ظ
گرچه با کلیت مطلب موافقم اما نباید از اونطرف بام هم افتاد پایین. بلایی که مدرنیسمها و بعد از آن پست مدرنیسمها (البته اغلب ناخواسته) بر سر هر مقوله ای به خصوص هنر آورده اند فراموش شدنی نیست .
آنگونه که فردوسی را ناسیونالیست افراطی ، کمال الملک را عکاس! و پروین را با تمسخر معلم اخلاق خواندند که گرهی از گره های مدرن را باز نمی کند.
منتظر گره گشایی هایی اهالی مدرن با نقاشی های لخت و عور و داستانهای جنسی و اشعار سیاسی اجتماعی تلخ هستیم.
لطفا یادتان نرود کلیت مطلب را قبول دارم و دلتنگ افکار نو ، جسورانه و گره گشا هستم ، اون موقع خود سنتی ها ، پا پس می کشند .
[پاسخ]
آبان ۲م, ۱۳۸۶ در ۸:۴۶ ق.ظ
شاید مهمترین سنتی که ازش غافلیم، سنتِ سنت شکنی باشد.
[پاسخ]