آبان ۰۹

(این متن توسط آقای سعید رکوعی نوشته شده است)

” چه می کنه این ” را که گفت آمد . کوتاه . مدتی . و بعدش هیاهو . فکرهای منجمد از تماشای سرد واقعیتی عادی و ملموس و روزمره که جزئی از باید این به بازی گرفته شدگان دنیای جدید و یا به بازی گیرندگان زندگی شخصی است چنان بی تحرک و نا استوار به محصول ساده یه ذخیره عادی که می توانست جایی دیگر اصل چیز دیگری باشد می غلطید که باورش برای هر کدامشان در پی آمد آنچه شد دشوار و سخت بود ؛ گل شد . گل .

نان خشک ؛ کارت سوخت ؛ گردوی کلاغ ؛ ژنراتور بیمارستان ؛ دیسک دوم ؛ لحاف وتشک درون کمد ؛ تایر زاپاس ؛ طناب دولا ؛ آبگیر بعدی ؛ تامین کمین ؛ سه لایه قیر و دولایه گونی ؛ ترمز دستی ؛ ردیف شعر ؛ پله فرار ؛ قائم مقام ؛ کنترل ولو ؛ کوهان ؛ شمع ؛ گلبول سفید ؛ مداد دوسر ؛

انکار ما در برابر اجبار زمخت روند زندگی جاری که آرام در مسیرش از شروعی تا انتهایی بی عضو افتاده و بی تحرکی باید و باید که راه بپیماید بی اختیار گزینش هیچ واژه ای تسلیم مصلحت هست است و نه باید. انتخاب ، گزینش ، چیدن ، یافتن و گماشتن برابر نبود متعارف و هنجار ، وشاید اصلی و دسته اولی و مهم ، بایسته ها .

آدم ذخیره ؛ آدم دست دوم ؛ آدم زاپاس ؛ آدم فرعی ؛ آدم جایگزین ؛ آدم اضافی ؛ آدم یدک ؛ آدم احتیاطی ؛ آدم رزرو ؛ آدم مبادا ؛ آدم اطمینان ؛

آدم های بی جانشین زندگی ما چه کسانی هستند ؟ و ما آدمهای بی جانشین زندگی چه کسانی هستیم ؟

نوشته ای از علی مدرسی

۳ دیدگاه برای “ از من ، سعید رکوعی ، رزرو دکتر مدرسی:”

  1. محمدرضا می گوید:

    من که سر در نمیارم کلا اصل یا زاپاس بودن ۱۰۰ درصد باشه. شایدم “والسابقون السابقون أولئک المقرّبون”

    پاسخ

  2. فرشته می گوید:

    یعنی ممکنه من آدم زاپاس یکی باشم؟!!!

    پاسخ

  3. یه غیر سمپادی می گوید:

    آقای رکوعی حلت خوبه؟
    این پرت و پلاها چیه که میگی؟
    کی گفته شما زاپاس لازم داری یا خودت زاپاسی؟ این تویی که خودتو زاپاس میدونی نه دیگری……

    پاسخ

نوشتن دیدگاه

Get Adobe Flash playerPlugin by wpburn.com wordpress themes