قطعا کسی مزه آن را نچشیده، اگر هم توفیق اجاری داشته، محال است که فرصت کرده باشد که در مورد طعم آن توضیح دهد اما تجزیه ترکیبات این ماده ثابت کرده که شیرین است. به احتمال قریب به یقین، به دلیل کشنده بودن آن، این طعم را به آن نسبت دادهاند…
اشتباه نکنید، زهر مار هرچند کاربردهای فراوانی در داروسازی دارد، موضوع پست این یکشنبه نیست، قرار است در مورد تلخی و بار معنایی آن در زبان و ادبیات فارسی، باب گفتگو باز شود!
صفت هجران، فراق، مرگ، روزگار، حقیقت، صبر و.. همه تلخ است، عبارات تلخکامی، اوقات تلخی و .. به کرات در ادبیات و حتی محاورات روزمره به کار میرود. کلمه صبر، ایهام نیز دارد، صبر علاوه بر شکیبایی به معنای گیاهی است در نهایت تلخی!
اما تلخی همیشه هم بد نیست:
• بیدمشک اصل، تلخ است،
• روغن بادام تلخ برای سیاه سرفه مفید است،
• قهوه تلخ، آرامشبخش و رفعکننده خستگی است،
• شکلات تلخ برای قلب مفید است و
• هزاران تلخی مفید دیگر!
اما حافظ مانند همیشه نگاهی رندانه به طعم تلخی داشته است:
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند / اشهی لنا و احلی من قُبلة العذری
لطفا هرچه نمونه از تلخ در ادبیات سراغ دارید یا هر تلخی مفیدی می شناسید به این نوشتار اضافه کنید…
آبان ۲۰
یکشنبه ۲۰ آبان, ۱۳۸۶ در ساعت ۱۲:۳۱ ق.ظ
جالبه که بدونین:
تلخی یک طعمه و به حس چشایی بر میگرده و در ادبیات وقتی استفاده حس ها رو با هم قاطی میکنن صنعت حسامیزی پدید میاد مثلا و نکته اینکه بیشترین حسامیزیها با همین تلخی پدید اومده و نیز کلمات مخالف که پشت سر هم میان تلخ و شیرین رو زیاد میشه دید حتی اسم کتابی از جمالزاده هم تلخ و شیرینه.
پاسخ
یکشنبه ۲۰ آبان, ۱۳۸۶ در ساعت ۱۲:۴۱ ق.ظ
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش
مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش
بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن
به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش
کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار
که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش
بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم
به شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورش
نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست
سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
کمان ابروی جانان نمیپیچد سر از حافظ
ولیکن خنده میآید بدین بازوی بی زورش
———————————————–
http://hafez.recent.ir/default.aspx?item=956
http://rira.ir/rira/php/?page=search&mod=public&obj=home&q=%D8%AA%D9%84%D8%AE
پاسخ
یکشنبه ۲۰ آبان, ۱۳۸۶ در ساعت ۱۲:۴۵ ق.ظ
ای شربت جفای تو هم تلخ و هم لذیذ خصمانه حرفهای تو هم تلخ و هم لذیذ
رد جام عشوه ریخته میها به زهر چشم چشم غضب نمای تو هم تلخ و هم لذیذ
صلح و حیات و مرگ بهم دادهای که هست وقت غضب ادای تو هم تلخ و هم لذیذ
دی زهر و انگبین بهم آمیختی که بود دشنام جان فزای تو هم تلخ و هم لذیذ
ای دل ز خشم و صلح به آن لب سپرده یار صد شربت از برای تو هم تلخ و هم لذیذ
امشب دهنده می و نقلی که صد اداست با لعل دلگشای تو هم تلخ و هم لذیذ
در عشق کس نداد شرابی به محتشم از ماسوا سوای تو هم تلخ و هم لذیذ
پاسخ
یکشنبه ۲۰ آبان, ۱۳۸۶ در ساعت ۱۲:۴۶ ق.ظ
http://rira.ir/rira/php/?page=search&mod=public&obj=home&q=%D8%AA%D9%84%D8%AE
پاسخ
یکشنبه ۲۰ آبان, ۱۳۸۶ در ساعت ۹:۳۲ ق.ظ
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش….
پاسخ
یکشنبه ۲۰ آبان, ۱۳۸۶ در ساعت ۱۰:۵۶ ب.ظ
خندهی تلخ من از گریه غمانگیز تر است
کارم از گریه گذشتهست، بدان میخندم
ضمن اینکه اوقات تلخی گاهی خوبه، گاهی لازمه، گاهی واجب
پاسخ