و اما انجمن
دیریست که دور هم جمع شدهایم و جمعمان باد کرده، میگویم باد کرده چون خروجی جمعی نداشتهایم، یا اگر داشتهایم برای من محسوس نبوده است. هنوز کارهای انجمن را گروهی کوچک انجام میدهند و اگر همت علی نبود همین هم نبود.
هیچکدام وقتی برای انجمن نداریم و انجمن را در بهترین حالت برای زمانی میخواهیم که حوصلهمان از هر کار دیگری سررفته باشد. وقتهایی که مردهاند (یا کشتهشدهاند به دست خودمان) به کاری نیاید جز جمع مردگان.
نمیخواهم بگویم این اشکال کار من یا تو یا سمپادی است، میخواهم بگویم و فریاد کنم این قسمت خالی فرهنگمان اجتماعمان را. فرهنگی که علیرغم ادعاهایی که زمین و زمان را پر کرده است پر است از تهی، پر از گذشته پرافتخار و حال پرننگ. و خالیترین گوشه این تهی، گوشهای است مربوط به سرمایه اجتماعی. سرمایهای که در زمستان ۵۷ در اوج بود در زمستان ۸۶ در راه حضیض، پرشتاب.
میخواستم فریاد کنم که منِ زمانی خوشخیال، دیگر امیدی ندارم. امید ندارم که انجمنی داشته باشیم پویا و زنده برای خوش بودن و با هم بودن. باید پی لقمه نانی و به جای انجمن باید در پی شراکت و تجارت بود.
گوشی است که بخواهد بشنود؟
آبان ۲۴م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۲۶ ق.ظ
همه چی دست خودمونه
[پاسخ]
آبان ۲۴م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۹ ق.ظ
دیشبم گفتم بازم مگم راس میگی!
خیلی ناراحتم چون منم همینجورم.
[پاسخ]
آبان ۲۴م, ۱۳۸۶ در ۱:۱۷ ب.ظ
درود
زمانی است که خودمان افسرده ایم و این افسردگی را به عالم نسبت میدهیم. من اصلا اینطور نگاه نمی کنم. انجمن سمپاد متشکل از نجیب ترین ، فهمیده ترین و زحمت کش ترین افراد جامعه است. این را بدون هیچ تعارفی میگم چون با اقشار خیلی مختلف جامعه سروکار داشتم. انجمن سمپاد بهترین و فعال ترین انجمن این شهره که بازی های جامعه مدنی و مدنیت در اون رعایت مشه. فعلا فصل کار و درسه. انجمن کمتر رونق داره. اصلا از اول هم قرار نبود تو انجمن کاری انجام بشه جز اینکه چند نفر هم فکر و دوست جدید پیدا کنم. من که دهها دوست خوب پیدا کردم و این برام کافیه. ولی یک چیز هم نباید فراموش کنم و اون اینه که نسبت به تعداد و توانایی سمپادیها و اون چیزی که باید باشه خیلی خیلی فاصله دارم. این چیزیه که فراتر از نظر شخصی به عنوان مدیر انجمن خیلی گله کردم. و شاید گله آقا صادق هم از همین جا باشه. جا افتادن هویت سمپادی در زمانی که با ادغام مرکز در آموزش وپرورش و فراموشی خلاقیت و تحمیل نمونه بودن اون هم براساس تعاریف دلخواه خودشان کار مهم دیگه ای بود که از طریق انجمن و ادامه مراسم ۱۱ فروردین انجام شده. در همه شهر هم صدای سمپادی بودن پیچیده شده. پس قدر بدونیم و به اینده امید داشته باشم و برای بهبود وضعیت با نظری واقع بین تلاش کنم.
[پاسخ]
آبان ۲۴م, ۱۳۸۶ در ۷:۲۱ ب.ظ
یه وقتایی بود که بدون وجود چنین انجمنی ، فارغ التحصیلان مدرسه با دانش آموزان خیلی رابطه داشتند و همین باعث دوستی هایی تو مایه های انجمن میشد ولی …
خیلی وقته که روابط کم شده . فعلا خود بچه ها خود کفا شدند و اینها هم کسایی هستند که بعد از فارغ التحصیلی افراد مفیدی برای انجمن و اجتماعشون میشن . منتها در زمان تحصیلشون رابطه خاصی با انجمن نداشتند و تا حدی از انجمن فاصله میگیرند ( این قضیه بر میگرده به خروجی های ۸۲-۸۶ ) انشاء ا… با گذشت زمان و رونق گرفتن فعالیت های انجمن ، خود انجمن هم رونق بیشتری میگیره .
[پاسخ]
آبان ۲۴م, ۱۳۸۶ در ۷:۵۰ ب.ظ
علی تو چندین و چند دوست جدید پیدا کردی، من هم تعدادی (که خیلی هم از این تکهاش راضیام) ولی من از چند چیز گله دارم.
بیلطفی جمع بزرگی از سمپادیها یه گوشهاش است. حتی دریغ از یه فحش! این یعنی اینکه خیلیها اصلا به سمپاد فکر نمیکنند چه برسه به اینکه بخوان وقت بزارن.
و از اون بیشتر از این بیحالی انجمن دلگیرم. یه وقتایی انرژی که تموم میکردم میومدم انجمن یه کاری میکردم، با یکی حرف میزدم، فکر میکردیم که چه کنیم که زودتر خفن بشه. و …. اما حالا وقتی میای انجمن میخوای فرار کنی. زودتر بری. نکنه یادت بره که چه حد زحمتات باد هوا شده چون کسی دنبالش را نگرفته.
جایی که انرژیش را باید جووناش بذارند، بخش عمده انرژیش مال پیرمردا و قدیمیاشه هنوز.
دلم میگیره، هر روز بیشتر.
[پاسخ]
آبان ۲۵م, ۱۳۸۶ در ۳:۱۳ ب.ظ
خان، من خیلی امیدوارتر از این حرفا هستم، میدونی چرا؟
چون فقط بالاترا را نگاه نمکنم پایینترا رو هم میبینم؛ همین همسایکای خودمون!!!!
و نشنفتی که مگن “گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم”
[پاسخ]