بایگانی برای آذر, ۱۳۸۶

چگونه از وب سایت یا وبلاگ خود پول در بیاوریم؟

جمعه, آذر ۳۰م, ۱۳۸۶

چگونه از وب سایت یا وبلاگ خود پول در بیاوریم؟
مهندس محمد فریور، برنامه‌نویس ارشد موسسه اطلاع‌رسانی پرشیا شبکه
Google Adsense

برای موفق شدن یک وب سایت و جلب بازدیدکنندگان بیشتر همیشه نیاز داریم که محتوا، ساختار و حتی سرویس دهنده میزبان وب سایتمان را تغییر دهیم و به روز کنیم. انجام دادن این کارها مستلزم صرف هزینه و وقت است. یکی از راه هایی که می توان با آن وبلاگ یا وب سایت خود را در آمدزا کرد استفاده از سیستم Google Adsense یا به طور خلاصه Adsense است.
خواندن ادامه‌ی این نوشته »

شجاعانه

پنجشنبه, آذر ۲۹م, ۱۳۸۶

این هفته صادق به علت تنبلی، کسالت و کسالت نخواهد نوشت. خودتان را علاف نکنید!

زورق آنجا ایستاده است!

چهارشنبه, آذر ۲۸م, ۱۳۸۶

همیشه برایم سؤال بوده است چرا مؤمن‌ترین انسان‌ها تا بدین حد از مرگ هراسانند؟ مگر نه این است که مرگ تولدی دوباره است. پس چرا این همه زجه و ناله؟ و به هر بادی تخت‌های بیمارستان‌های لندن؟ مگر چقدر قرار است بمانیم و مگر نه این است که هر آنچه نپاید دلبستگی نشاید! و اگر همه ابدیت ما در هفتاد هشتاد سال خلاصه می‌شود چرا به ابدیتی در حد و قواره خود احترام نگذاریم؟ چرا دروغ؟ دروغ خود نیستی است و دروغ‌گوها آدم‌های بی‌وجود. اگر ابدیتی بی‌زمان در پیش است پس چرا ترس و تناقض؟ اندیشیدن به مرگ و احترام بدان زندگی آدمی را رندانه می‌کند. آرامش خود را در رندی و سرمستی یافته‌ام، بی‌پروایی. هر آنچه بدان نزدیک‌تر باشم راحت‌تر و از آن دورتر سرگشته‌ترم. کلامی از نیچه انتخاب کردم که نمی‌دانم درست هست یا خیر اما از سر صداقت بیان شده است. دروغی در آن ندیدم.
«زورق آنجا ایستاده است. از آن سوی چه بسا راهی است به «هیچ» بزرگ!
اما کی‌ست که بخواهد در این «چه بسا» پای گذارد؟ هیچ یک از شما نمی‌خواهد در زورق مرگ پای گذارد! پس از چه رو می‌خواهید از جهان خسته باشید؟از جهان خسته‌اید و با این همه، هنوز به زمین پشت نکرده‌اید! شما را همیشه هوسمند به زمین یافته‌ام، حتی عاشق از -زمین- خستگی خود.
فروآویختگی لب‌تان بی‌چیزی نیست! یک هوس کوچک زمینی بر آن نشسته است! و در چشمانتان -‌ مگر ابرکی از یک لذت از یاد رفته زمینی، شناور نیست؟
روی زمین نوآوری‌های خوب فراوان است، برخی سودمند، برخی دل‌پسند: زمین را به خاطر آنها دوست باید داشت.
…. و اما شما از جهان‌خستگان! شما کاهلان زمین! شما را ترکه باید زد! با ضربه‌های ترکه باید پاهای شما را دوباره جان داد! »- نیچه / چنین گفت زرتشت

چین

سه شنبه, آذر ۲۷م, ۱۳۸۶

نام: چین
حکومت: جمهوری خلق
مساحت: ۹،۵۹۶،۹۶۰ کیلومترمریع
جمعیت: ۱،۲۹۸،۸۴۷،۶۲۴ نفر
رشد سالانه جمعیت: ۵۷/۰ درصد
پایتخت: پکن
زبان: چینی (ماندارین)
دین: بودایی و دائویی

واحد پول: یوآن

حضور بنده در ماموریت کشور چین و عدم دسترسی راحت به اینترنت

عزیزان من! از چین و طوفان زرد چه شنیده اید؟

موضوع انشا

دوشنبه, آذر ۲۶م, ۱۳۸۶

در مورد بومی‌سازی هر چه میدانید بنویسید!

هالیوود؛ چوب مقدس؟؟!!

یکشنبه, آذر ۲۵م, ۱۳۸۶

هالیوود؛ چوب مقدس!! به نظر شما ربطی به هم دارند؟ بعید می دونم، شاید هم در تاریخچه این نام، ربطی پیدا شد…
خواندن ادامه‌ی این نوشته »

اینترنت چطور کار می‌کند

پنجشنبه, آذر ۲۲م, ۱۳۸۶

بررسی انتقال اطلاعات بین شبکه‌های کامپیوتری

اولین نکته‌ای که باید گفته شود این است که اطلاعاتی که رایانه قصد دارد برای رایانه دیگر ارسال کند تکه تکه می‌شود، نشانی فرستنده و گیرنده به بسته الصاق می‌شود و بسته در شبکه رها می‌شود.

اگر نشانی گیرنده و فرستنده در یک شبکه قرار داشته باشد، نشانی MAC آدرس کامپیوتر مقصد واضح است (با استفاده از پروتکلی به نام ARP) پس کامپیوتر مبدا هنگام اضافه‌کردن مقصد می‌تواند دقیقا اعلام کند که این بسته به چه نشانی ارسال شود. رایانه مقصد هم با مشاهده بسته با نشانی خودش بسته‌ها را از روی خط بر می‌دارد. بسته‌ها پس از اینکه مرتبط شدند به هم متصل می‌شوند و با ترتیب درست به برنامه مسوول تحویل می‌دهند.
خواندن ادامه‌ی این نوشته »

کجای از ازل تا ابد ؟

چهارشنبه, آذر ۲۱م, ۱۳۸۶

البته که خان خواهد بخشید، چه تحمل ناکردنش برون از قاعده‌خان بازی است!

تاریخ بشر سه هزار ساله است، تاریخ معماریش ده هزار. اینها –یا هر چه که باشد– خارج از ادراک نیست. مقیاسی است انسانی. می‌شود فهمید و درکش کرد. سه هزار سال را می‌فهمی. می‌توان پنجاه پدربزرگ پشت بر پشت را تصور کرد. پس میسور است. حالا آن سنگواره افریقای جنوبی و سیبری و کجا و کجا هم حتی درست. یک میلیون. آنهم همین داستان را دارد. تنها با دو سه صفر اضافه‌تر. بهر حال همین است.
آدمی را می‌توان تصور کرد در آلتامیرا. و سنگ نبشته‌ای. که حیوانی را شکار می‌کند. و آدم سال سیاه دو هزار. یک اتفاقاتی افتاده. تحولاتی عجیب. می‌توان فرض کرد –و باز با تاکید می‌گویم فرض کرد– که این آدم نخستین باشد. همان که نیزه می‌تراشد. غیر منطقی نیست. کار به هبوط و تکامل و چه و چه ندارم. هر چه باشد فرقی نمی‌کند . آیا این انسان برای بودن چیز دیگری می‌خواست؟ نه. می‌توانم آنرا نسخه اولیه آدمی پنداشت. از کران این سو هم آینده را تصور کنیم. به یک جایی می‌رسد. هر جایی مهم نیست. تمامی غیرممکن‌ها. اگر این روند خطی هم پیش رود –که البته چینین نیست ، لگاریتمی است و آنهم چه گونه‌اش. که مجموعه دانش هر پنج سال یکبار دو برابر می‌شود. –آخرش هزاره‌ای دیگر. خب که چه؟ با این دانش محدود نجوم که تا بحال ادراک بشر رفته ستارگانی با هزار و میلیون سال نوری. کار به کشف ناشده‌ها ندارم.
خب؛ قربان مهربانی و صداقتت! همه اینها را آوردی برای همین چند هزار سال؟ نخواه که باور کنم. تو به مدرسه نمی‌روی که تنها درس تصمیم کبری را یاد بگیری. می‌روی؟ … می‌دانم که داستان چیز دیگری است. می‌دانم.