داستان غریبی است مدیریت کیفیت در ایران.
چند سالی است شرکتی که در آن کار میکنم با مدیریت کنترل کیفی انتقال خون ایران همکاری میکند. سه سال است که سامانهای به نام سامایش را در دفتر آن مدیریت نصب کردهایم. در شروع مشکلات زیاد بود. مدیران انتقالخون در کشور ناآگاه از مشکلات یخچالها و سردخانههای نگهداری خون بودند. این امر موجب شده بود در بدو امر نصب سامایش در مراکز انتقال خون سیل شکایتها سرازیر شود که سامایش شما مرتب در حال اخطار دادن است و موجب ناراحتی کارکنان.
مدتها طول کشید تا قانعشان کردیم که نمایش مشکل بد نیست و خرابی نیست. و باید خرابی را رفع کرد. پشتوانه اصلی برای به کرسی نشاندن این حرف مدیریت کنترل کیفی انتقال خون ایران بود که وظیفهاش نظارت بر کیفیت خون و فراوردههای خونی در تمامی سازمانهای انتقال خون در سراسر ایران است.
القصه، در شروع نصب در هر پایگاهی (البته بجز دفتر مدیریت کنترل کیفی انتقال خون ایران) حداقل ۳۰٪ از یخچالها و سردخانهها وجود مشکلات را در جریان نگهداری خونها نشان میدادند و الان پس از گذشت سه سال از شروع پروژه سامایش در انتقال خون، تعداد خرابیها انگشتشمار شده است. و چه خوب است این رویداد.
اما کاش. کاش که همه این اتفاقها میافتاد برای بالابردن کیفیت و خدمات عرضه شده به مراجعان انتقال خون. خوب یا بد ایران در حال حاضر صادر کننده خون و فراوردههای خونی به آلمان است (و البته وارد کننده فراوردههای خونی پیشرفتهتر که هنوز امکان تولید در داخل ندارد) و از قبل این رویداد بود که استقرار نظام مدیریت کیفیت و ISO در سازمان آغاز شد. و از روی بود که ثبت و مستندسازی دمای نگهداری خون و فراوردههای خونی به صورت دقیق الزامی شد.
هنوز هم هر بار سازمانی بازدید و ممیزی ISO دارد، چند روز قبل تماس میگیرد تا اندک اصلاحات یا توسعههای لازم را در سامایشهای نصب شده ایجاد کنیم. و جالب این است که بخشی از قوانین ISO فقط در روزهای بازدید ISO دهندگان و ممیزان اجرا میشود. و متاسفانه هنوز بخشی از مراکز فقط روزهای ممیزی (چه ممیزی مدیریت کنترل کیفی ایران و چه ممیزی ISO، فرقی نمیکند هر دو خارج سازمانیاند) پیگیر ارتقاء کیفیت و مستندسازیاند.
کاش عادت داشتیم که به فرموده پیامبر که درود و سلام خدا بر او باد عمل کنیم که گفت: «مسلمان کارها را تمام و کامل انجام میدهد» -قریب به این مضمون، چه عبارت حدیث را فراموش کردهام- و این حدیث مربوط به زمانی است که مسلمانی را در گوری میگذاشتند که سرسری حفر شده بود.
من و تویی که اینگونه سفارش شدهایم حتی برای کندن قبر (که دیگر فایدهای برای ساکنش ندارد)، چقدر به محکمکاری و درست و کامل انجام دادن کارهایمان پایبندیم؟
بیاندیشیم… ما چقدر مسلمانیم….
بهمن ۲۵
پنجشنبه ۲۵ بهمن, ۱۳۸۶ در ساعت ۱:۰۳ ب.ظ
chizi joz tasof khordan vase in mozo nemishe dasht laaghal vase man kash mishod in mozo ro age avaghebe khasi nadare ba yeki az matbooat laaghal in aftabe yazd dar mioon gozasht be omid inke ghaziye ye tekooni bokhore
پاسخ
جمعه ۲۶ بهمن, ۱۳۸۶ در ساعت ۹:۵۵ ق.ظ
ناامید نباید شد. دوباره می سازمت وطن. محمکم و پایدار. دقیق و علمی. بی کم و کاست.
اگه همه ما سعی کنیم میشه. نه؟
پاسخ
جمعه ۲۶ بهمن, ۱۳۸۶ در ساعت ۱۱:۰۷ ق.ظ
آفرین به مردان مردی که اینچنین میسازند. محکم و استوار اما نه برای چشمداشت بلکه نفس کار برایشان مهم است. آفرین بر شما موفق باشید.
پاسخ
جمعه ۲۶ بهمن, ۱۳۸۶ در ساعت ۳:۰۰ ب.ظ
اما من اینگونه نمیاندیشم. این داستان و سنت تغییر ناپذیر تاریخ است که در آن گرفتاریم و بیهوده دست و پا میزنیم. گهی این سو و گهی آنسو میرویم اما همواره در جریان رود تاریخ گرفتار و مغلوب
پاسخ
دوشنبه ۱۰ اسفند, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۱۵ ب.ظ
سلام آقای نقاش زاده چرا مطالب جدید تری از اوضاع سامایش ننوشتید
پاسخ