بایگانی برای بهمن, ۱۳۸۶

بانک اطلاعات سمپاد

پنجشنبه, بهمن ۱۸م, ۱۳۸۶

اولین باری که قرار شد اطلاعات سمپادی‌ها را جمع‌آوری کنیم وقتی بود که به مسوولان مدرسه به ما گفتند اجازه نمی‌دیم ۱۱ فروردین برگزار بشه. بچه‌ها کلی کل‌کل کردند تا راضی شدند اون سال برای آخرین بار بچه‌ها از سالن پژوهشگاه مدرسه استفاده کنند.
قرار شد اون سال مشخصات همه بچه‌ها را جمع کنیم که سالهای بعدی برای برگزاری مشکل مواجه نشیم. در فرصتی کوتاه برنامه‌ای برای جمع‌آوری اطلاعات تهیه شد. برنامه توی شبکه سایت مدرسه تست و راه‌اندازی شد.
فرم‌های اطلاعات تماس تهیه و تکثیر شد.
مسیر ورود طراحی شد که همه مجبور بشوند اطلاعاتشون را کامل کنند.
کار سختی بود. اما انجام شد. خواندن ادامه‌ی این نوشته »

خرانق

چهارشنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۶

کشتیبان را سیاستی دیگر آمد

*******

صحرا گویی خورنق شده است بستان همرنگ ستبرق شده است‏
بلبل همطبع فرزدق شده است سوسن در دیبه ازرق شده است‏
باده خوشبوی مروق شده است‏ ‎‏ پاکتر‎ ‎‏ از‏‎ ‎‏ آب‏‎ ‎‏ و قویتر‏‎ ‎‏ ز‏‎ ‎‏ نار…‏

منوچهری دامغانی – مسمط نوروز‏

در ۵۵ کیلومتری جاده طبس از سمت اشکذر کنار جاده روستایی وجود دارد که خرانق نامیده می شود . ‏روستایی قدیمی با ۸۰۰ سال قدمت و کم جمعیت که هر سال از جمعیت کاسته می شود . ولی آنچه که ‏باعث شده نام این روستا به عنوان یکی از آثار غنی معماری به ذهن بماند قلعه قدیمی این روستا است .‏
خواندن ادامه‌ی این نوشته »

مطلب نداریم!!

سه شنبه, بهمن ۱۶م, ۱۳۸۶

احتمالا امروز مطلب نخواهیم داشت.

روزمرگی

دوشنبه, بهمن ۱۵م, ۱۳۸۶

روزها همه مثل هم می آیند و می روند. بدون آنکه اتفاق تازه ای بیفتد. همه یک رنگ. حبس شده‌ای در یک اتاق کوچک به نام محل کار. مجبوری برای اینکه کمی از روزمرگی بیرون بیایی سری بزنی به یکی سایت های خبری. تا ببینی چه تازه‌ای چه خبری اما خبری نیست. خبرها هم همه مثل هم شده‌اند. جنگ، گرسنگی، تبعیض، جنایت، فقر، بی‌سوادی، بی فرهنگی. ماندن در روزمرگی به ز دیدن این تازه‌هاست.

دانشگاه آزاد اسلامی؛ خوب، بد، زشت!

یکشنبه, بهمن ۱۴م, ۱۳۸۶

دانشگاه آزاد اسلامی طی سالهای اخیر گسترش فراوانی از نظر کمی یافته است. اگر دفترچه انتخاب رشته این دانشگاه را ورق بزنید، چشمتان به نام مکان هایی می افتد که اسم آنها را قبلا جای دیگری نشنیده اید. اینکه این رویه چه سود و زیان هایی برای آموزش عالی کشور داشته است و اثرات مثبت و منفی آن بر روی بازار کار چیست، بارها مورد بحث قرار گرفته است. بیایید این بار تحدید موضوع کنیم و تربیت مهندس پزشک در دانشگاه آزاد اسلامی را مورد بحث قرار دهیم. جهت باز شدن باب گفتگو یک سری نکات فهرست وار ارائه می شود:
خواندن ادامه‌ی این نوشته »

جواب سؤال‌های دوستان

شنبه, بهمن ۱۳م, ۱۳۸۶

سلام.

مطلب امروز جواب سؤالات دوستان عزیز هست. خواندن ادامه‌ی این نوشته »

یک ایده

پنجشنبه, بهمن ۱۱م, ۱۳۸۶


یه ایده‌ای بود که مدتهاست ذهنم را مشغول کرده بود. راه‌اندازی یه کتاب‌خونه بی‌مخزن! همه ما تعداد زیادی کتاب داریم که ممکنه بقیه دوست داشته باشند بخونند و ما هم دوست‌داشته باشیم به بقیه بتونند بخونند ولی کسی خبر نداره که کی چی داره. اگه می‌تونستیم یه چیزی درست کنیم که هرکسی کتاب‌هایی را که داره توی اون لیست کنه بعد همه این فهرست‌ها را بذاریم دفتر سمپاد (و به صورت آنلاین در دسترس اعضا باشه) بعد من که می‌خوام یه کتاب بخونم میرم این لیست را نگاه می‌کنم می‌بینیم فلان کتاب را اعضای این کتاب‌خونه دارند یا نه. اگه بود درخواست می‌دم که این کتاب به من قرض داده بشه. کسایی که این کتاب را دارند مطلع می‌شوند و نگاه می‌کنند به سابقه من در گرفتن و پس دادن کتاب. خواندن ادامه‌ی این نوشته »

نقاب

چهارشنبه, بهمن ۱۰م, ۱۳۸۶

اولا از اینکه دیروز فراموش کردم بنویسم عذرخواهی می‌کنم. آقا صادق هم تماس گرفت، باز فراموش کردم. نه اینکه وقت نباشد نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد، شاید از سر بی‌توجهی بود که خیلی‌ها به آن دچاریم. پس عذرخواهی لازم بود.
صبح تا به شب نقاب بر چهره به گرد شهر برای لقمه نانی، خرده آبرویی، کمی نام و بیش از پنهان کردن خود از خود و دیگرانی که برای سد بودن آماده‌اند می‌گردیم. عصر، عصر میان‌مایگی و دون‌پایگی است. اصلا خود من نویسنده این مطالب ضد قهرمانم. در برابر توفان حوادث یاد گرفته‌ایم علف بیابان باشیم تا فقط سر خم کنیم برای ماندن، ابتذالی به نام زندگی. می‌دانیم درختان تنومند و ستبر جایی در کویر و بیابان گرم و خشک و توفان‌زا ندارند. همه چیز کوچک است و جمع و جور. پوست آدم کلفت می‌شود اما فقط پوست است، مغزی نیست. نمی‌خواهم سیاه‌نمایی کنم. شاید حس این روزهای من اینگونه باشد.
کی می‌شود نقاب از چهره گشود؟ پوست را به کناری زد و به مغز رسید؟ بزرگ کیست؟ چگونه می‌توان بزرگ بود؟