بایگانی برای فروردین, 1387

«واژه نامه یزدی»

یکشنبه, فروردین 25م, 1387

با این کتاب مدت ها سرگرم می شوید. اگر چند دوست غیر یزدی هم داشته باشید که دیگر محشر است. ترجمه واژه ها و اصطلاحات، شرح ضرب المثل ها و گزیده اشعار دکتر «عبدالحسین جلالیان» به گویش یزدی، قسمت های مختلف این کتاب را تشکیل می دهد. «واژه نامه یزدی» توسط «ایرج افشار» و به کوشش «محمد محمدی» گردآوری شده است و انتشارات «فرهنگ ایران زمین» آن را منتشر کرده است.

رفتن و ماندن

پنجشنبه, فروردین 22م, 1387

رفتن و ماندن چیزی است که بسیار برای همه ما پیش می آید.
آدمهای با جسارت برای رفتن به سمتی جدید درنگ نمی کنند و محتاطان برای شروع و رفتن به سوی دیگر تعلل و تعقل.

اما وقتی شروع کردی و قدم در راه گذاشتی باید بمانی و ادامه دهی. شاید تا آخر. شاید تا جایی که معلوم شود راهی که انتخاب کرده بودی برای رفتن درست نبوده است. اگر ماندی و ادامه دادی موفق خواهی شد.

اما، اما باید دقت کرد. باید دقت کرد آنقدر که نرسیم به جایی که دیگر نتوانیم برگردیم. نرسیم به جایی که اگر جهت دیگری را برای رفتن انتخاب کردیم همه چیزمان را از دست بدهیم.

باید در راه رفتنمان راه برگشت را هم آماده کنیم شاید هم راه رفتن دوباره را.

عوض کردن روش و منش و … چندان سخت نیست مشکل ماندن است و رسیدن به مقصد کم یا بیش.

بی عنوان..

چهارشنبه, فروردین 21م, 1387

منم. این جا. رساله در دو نوع مختلفٰ ًٰ.. خستگی ته نشسته تو.. فتوای چارلی چاپلینی.. مزاحم تلفنی.. گریه های جلوی هیچ کس.. پیراهن قهوه ای.. چه قدر مظلوم شده ای امشب!.. سیگار، پَر.. 49 درصد کنار لب مرز.. شب،سکوت،کویر.. تکه سنگ، آن هم نخراشیده.. آدم های تو و بیرون.. تو و بیرون آدم ها.. بیچاره شوهرت دختر!.. کابوس این تردید.. رام که نمی شود.. بزرگ شده ای؟!.. کنسرت جمعه.. موهایت در آینه.. 8 لیوان آب.. اسب وحشی..
نه من نیستم. اصلاً نمی دانم من رفته ام یا تو نیستی!
چیزی نیست. سرما مرا نخورده است. سوتی های 12 شب به بعد هم نیست. از چشم او نبینید. ولی فرض کنید سعید…
من هم قرار هذیان گفتنم نبود. انگار کمی جایمان عوض شده است.شاید هم کمی عوض شده ایم یا یکی! آن نبوده ایم یا این نیستیم..

در رثای شهناز افضل

سه شنبه, فروردین 20م, 1387

جز اشک چیزی ندارم برای بدرقه معلمی که همه وجودش، شور و عشق بود..
که پر احساس عمیق مادرانه بود…
که پر از نشاط جوانی بود…
که  پر از درس زندگی بود…
و گل از گلش می شکفت به دیدن قد کشیدن و شکفتن شاگردانش
که همه عشقش ما بودیم، مایی که آمدیم و رفتیم و شاید گاهی با سلامی دوباره لبخند بر لبش نشاندیم
همویی که سرطان وجودش را گرفته بود و باز به شاگردانش «نه» نگفت و آمد، همویی که تظاهر می کرد که می شناسدمان و نمی شناخت، سرطان کار خودش را کرده بود، چقدر سخت بود نگه داشتن بغضی سرکش و رسیدن به جایی خلوت و سیر گریستن..
امسال نیامده بود و امروز شنیدم که دیگر هرگز نمی آید و باز همان بغض سرکش و حرکت کند عقربه های ساعت تا رسیدن به جایی خلوت و سیر گریستن…
هرگز فراموشمان نمی شوی چرا که چهره آسمانی ات در هر خطی که بخوانیم یا هر پاره ای که بنگاریم حک شده است..
 

معما چو حل گشت، آسان شود!

یکشنبه, فروردین 18م, 1387

با عجله اومدم خونه تا مقاله هایی رو که باید هرچه زودتر به دست استاد راهنمام برسونم، به یه سرانجامی برسونم، یکهو یادم میفته که فردا یک شنبه است و باید مطلبم رو برای لوتوس آماده کنم؛ تصمیم میگیرم که اول پرده از راز بیت سبک هندی (اگر از پرتوی حسن تو زنبور عسل خیزد / گلاب از ابر می بارد ز دود شمع تا محشر) بردارم و بعد به سراغ مقاله برم هرچند میدونم که گناهی نابخشودنی به درگاه استاد راهنمای صبورم که بازیگوشی های من رو پدرانه تحمل میکنه، مرتکب میشم!
قدما معتقد بودن که دود حاصل از سوختن اجسام بر روی زمین به آسمان می رود و تشکیل ابر می دهد و بعد از این ابر باران می بارد.
شاعر ادعا کرده که اگر یک زنبور عسل برای لحظاتی روی چهره دلدارش بنشیند و سپس از عسلی که این زنبور تولید کرده، موم گرفته شود و با این موم شمع بسازند و دود این شمع به آسمان رود و به ابر تبدیل شود، تا روز محشر از ابر مذکور به جای باران، گلاب می بارد!!
فکر نکنم حتی دلدار شاعر هم تاب تحمل این همه تکلف (بخونید چاخان) رو آورده باشه!!
همین جا از روح شاعر گرامی تقاضای عفو و بخشش دارم..

پنجشنبه, فروردین 15م, 1387

به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتن به پای هرزه علف های باغ کال پرست

گردهمایی یازده فروردین

چهارشنبه, فروردین 14م, 1387

به رسم 13 سال گذشته دانش‌آموختگان مدارس استعدادهای درخشان یزد در یازده فروردین ماه دورهم جمع شدند تا چهاردهمین گردهمایی دانش‌آموختگان در سالن هلال احمر و با حضور بیش از ۵۰۰ نفر برگزار شود .
خوشبختانه لوتوسیها در برگزاری این گردهمایی نقش بسزایی داشتند : دکتر مدرسی و امیر حیدری مثل همیشه بزرگ و مشاور سمپاد و جریانات داخلی آن بودند به خصوص علی مدرسی عزیز که خیلی زحمت کشید. صادق دبیر کمیته روابط عمومی و زهرا و محمد رضا کمک و همراه او، حجت دبیر کمیته انتظامات و پذیرایی و بنده حقیرهم، دبیر چهاردهمین گردهمایی بودم .
خدا را شاکرم که در نهایت گردهمایی مناسبی و در حد شان و منزلت سمپادیها برگزار شد . امید به اینکه یازده فروردین - این رسم چهارده ساله - جهت تجدید خاطرات دوران تحصیل، مستدام و برقرار بماند.

شاید فصل آخر

دوشنبه, فروردین 12م, 1387

شاید بیشتر از آنکه در حال و آینده زندگی کنم در گذشته زندگی کرده باشم دوست داشتم بگویم که همه لوتوسی ها را دوست دارم بعضی ها را کمتر و بعضی را بیشتر. مروری کردم بر لوتوس 86 و از هر نویسنده اولین مطلبی که به ذهنم آمد را نوشتم:
از صادق: سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
از خانم درگاهی: مای گاد
از علی: زورق آنجا ایستاده
از دکتر امیرحیدری: ترکیب خوراکی ها
از احمد: انواع بازار را بشناسیم
از خانم محق: ترشی آلبالو
از آقای رکوعی: مسکن غربت انسان
از حجت: معمار یزدی
شما هم دوست داشتید بنویسید.

شاید دیگر در لوتوس مطلب ننویسم.