تکرار مکررات
سلام.
سال نو را تبریک میگم و برای همه دوستان آرزوی سالی خوب دارم…
باز سال نو، فروردین، یازدهم و تکرار همون داستانهای همیشگی.
صادق خان مفصل راجع به مشکلات نوشته، من فقط یه سؤال توی ذهنم هست که مطرح میکنم:
چرا جوونای سمپاد، انجمن رو مال خودشون نمیدونن؟!
گروهی که دارن زحمت برنامهریزی و برگزاری مراسم رو میکشن، تقریباً دوسومشون همونهایی هستن که در دو سال گذشته هم همین مسؤلیتها رو به عهده داشتن.
حضور دوستان جوونتر کمرنگه و ارتباط دلچسبی با انجمن ندارن.
چرا؟
اگه مشکلی هست که از طرف ما قابل حله مطرح کنید، درحد امکان سعی خواهیم کرد.
منتظر جواب دوستان هستم.
فروردین ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱:۰۶ ب.ظ
دکتر بعضی وقتها آدم فحش بشنوه از اینکه هیچی نشنوه بهتره! سمپاد از اون جاهاست…
[پاسخ]
فروردین ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۳:۵۲ ب.ظ
اصلا این جوونا اول برادریشون(سمپادی بودنشون) رو ثابت کنند بعد ادعای ارث و میراث(همدلی و همبستگی) کنن؛ اصلا از ۸۵ به بعد سمپاد چندان مفهومی نداره و در حقیقت انجمن سمپاد معتبرتره تا مدارس سمپاد، اگر شک هم داشتید حالا میتونین ببینین!!!
[پاسخ]
فروردین ۱۲م, ۱۳۸۷ در ۹:۴۶ ق.ظ
قرار نیست دفاع کنم…اما خب. انجمن جایی است که متکایی می سازد برای آن ها که …
این مهم نیست که شما انجمنی ها بقیه را سمپادی بدانید یا نه. مهم این است که خیلی ها دیگر خودشان خودشان را سمپادی نمی دانند. سمپاد دبیرستانی بود. ما دیگر نیستیم. سمپاد یک نوستالوژی است که تنها خاطره اش قشنگ است. دیگر هی خودمان را وصله کنیم به سمپاد که چه بشود؟ سمپاد دنیای خاصی خارج از این دنیای بزرگ نیست. دور خودمان را عین جذامی ها خط نکشیم. خیلی چیزهای علاوه در ی نیستیم. نصفمان آدم هم نیستیم. سمپادی بودن دیگر متکای خوبی نیست. سمپاد دبیرستانی بود. ما بزرگ شدیم. قرار نیست این ها دفاعیه باشد. آخر قرار نیست خروجی ای مثل خروجی ما دلواپس ناراحتی انجمنی باشد که بخواهد دفاع کند.این ها گپ های دوستان اند. چون دوستی می تواند با هرکسی رخ دهد…حتی سمپادی. این هارا گفتم شاید کمی درک کنید که چرا انجمن برای ما تعصب نمی آورد. سمپادش هم. آخر سمپاد دبیرستانی بود. ما بزرگ شدیم. متکا های بهتری منتظرند…
[پاسخ]
فروردین ۱۲م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۳ ق.ظ
سمپاد برای قدیمیها دبیرستان نبود و نیست. یک جمع بود و یک محفل. جایی که شاید بیشترین تاثیر را در اجتماعی شدنمان داشت. برای من ۷۷ی سمپاد مثل یک خانواده است. از خانواده دور میشوی و نزدیک میشوی اما پیوندت با خانواده از هم نمیگسلد.
برای ما سمپاد نماد بود. نمادی از پیشرفت و توان بهتر بودن به روشهای یگانه و خاص.
سمپادی که ما در آن بودیم با جاهای دیگر فرق میکرد. بعضیها برای نمره تلاش میکردند بعضی برای المپیاد، بعضی برای فهمیدن میخواندند. بعضی برای لذت خواندن میخواندند، بعضی برای ساختن تلاش میکردند، برخی برای فوتبال و تنیس و والیبال و بسکتبال نیرو داشتند، برخی برای ادیب بودن زنده بودند، …. در سمپاد ما، همه تک بودند. همه خاص بودند. هر کسی برای خود مرامی داشت و روشی. شاید سمپاد شما اینطور نباشد، شاید سمپاد شما همه اول درس میخوانند بعد کارهای دیگر.
چیزی که از سمپاد ما سمپاد میساخت، سمپادیهایش بودند نه خشت پخته دیوارهایش. نه مدرسهاش. نه پژوهشگاهش، سمپاد ما دبیرستان نبود.
من شاید درک کنم که دیگر سمپاد سمپاد نیست. دیگر سمپاد یزد جز چند مدرسه جدا از هم افتاده بیمدیر چیزی دیگر نیست و شاید پرورشیافتگانش دیگر نخواهند سمپادی باشند. مگر فرقشان با دیگران چیست؟ جز یک امتحان چند ساعته؟
…
[پاسخ]
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۹:۴۵ ب.ظ
دوست عزیز! نظر اگه مستدل باشه که بینام و نشان نمینویسن.
ممنون صادقخان. کاملاً واضح و گویا نوشتی.
[پاسخ]