به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتن به پای هرزه علف های باغ کال پرست
نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۲۸ ق.ظ و در زیرمجموعهی روزانه.
میتوانید پاسخها این نوشته را پیگیری کنید با RSS 2.0 خوراک.
میتوانید پاسخ دهید٬ یا بازتاب بفرستید از سایت خودتان.
سلام.
منو به یاد یه آلبوم انداختید که دکلمههای پرویز پرستویی بود و آهنگهای زندهیاد ناصر عبداللهی.
یادم میاد دوتا شعر زیبا از محمدعلی بهمنی توی اون آلبوم بود.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
۱. این شعر که پرستویی دکلمه کرده:
در این زمانهی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای کال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
به چشم تنگی نامردم زوال پرست.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
۲. و این یکی با صدای ناصر:
این شفق است یا فلق؟ مغرب و مشرقم بگو
من به کجا رسیدهام؟ جان دقایقم بگو
آینه در جواب من، باز سکوت می کند
باز مرا چه می شود؟ ای تو حقایقم بگو
جان همه شوق گشته ام طعنه ناشنیده را
در همه حال خوب من با تو موافقم بگو
یا به زوال میروم یا به کمال می رسم
یکسره کن کار مرا بگو که عاشقم بگو.
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۴ ق.ظ
سلام.
منو به یاد یه آلبوم انداختید که دکلمههای پرویز پرستویی بود و آهنگهای زندهیاد ناصر عبداللهی.
یادم میاد دوتا شعر زیبا از محمدعلی بهمنی توی اون آلبوم بود.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
۱. این شعر که پرستویی دکلمه کرده:
در این زمانهی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای کال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
به چشم تنگی نامردم زوال پرست.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
۲. و این یکی با صدای ناصر:
این شفق است یا فلق؟ مغرب و مشرقم بگو
من به کجا رسیدهام؟ جان دقایقم بگو
آینه در جواب من، باز سکوت می کند
باز مرا چه می شود؟ ای تو حقایقم بگو
جان همه شوق گشته ام طعنه ناشنیده را
در همه حال خوب من با تو موافقم بگو
یا به زوال میروم یا به کمال می رسم
یکسره کن کار مرا بگو که عاشقم بگو.
[پاسخ]
فروردین ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۷:۱۰ ق.ظ
سلام.ممنون جناب دکتر.
[پاسخ]
فروردین ۱۸م, ۱۳۸۷ در ۶:۲۶ ب.ظ
هی دپیده بودم دپیدهتر شدم
مادر از امید و این چیزا بگو
[پاسخ]
اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ در ۵:۵۴ ب.ظ
kheili kheili in ahango dost daram
[پاسخ]