در رثای شهناز افضل
جز اشک چیزی ندارم برای بدرقه معلمی که همه وجودش، شور و عشق بود..
که پر احساس عمیق مادرانه بود…
که پر از نشاط جوانی بود…
که پر از درس زندگی بود…
و گل از گلش می شکفت به دیدن قد کشیدن و شکفتن شاگردانش
که همه عشقش ما بودیم، مایی که آمدیم و رفتیم و شاید گاهی با سلامی دوباره لبخند بر لبش نشاندیم
همویی که سرطان وجودش را گرفته بود و باز به شاگردانش «نه» نگفت و آمد، همویی که تظاهر می کرد که می شناسدمان و نمی شناخت، سرطان کار خودش را کرده بود، چقدر سخت بود نگه داشتن بغضی سرکش و رسیدن به جایی خلوت و سیر گریستن..
امسال نیامده بود و امروز شنیدم که دیگر هرگز نمی آید و باز همان بغض سرکش و حرکت کند عقربه های ساعت تا رسیدن به جایی خلوت و سیر گریستن…
هرگز فراموشمان نمی شوی چرا که چهره آسمانی ات در هر خطی که بخوانیم یا هر پاره ای که بنگاریم حک شده است..
فروردین ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۶:۴۹ ب.ظ
آدم غصش میگیره! :((
راه رفتنی رو همه باید برن، اما خیلی ناگهانی و زود بود، کی میدونه فردا نوبت کیه؟!
منم به همه کسایی که ایشون رو میشناختن تسلیت میگم.
فروردین ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۷:۲۱ ب.ظ
تو نیستی که ببینی چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!
بوی جوی مولیانو همه به یاد خانم افضل حفظیم
فروردین ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۸:۱۴ ب.ظ
تسلیت میگم.
به شما که سالهایی رو با ایشون گذروندید.
و به خانوادهشون. آقایون دکتر شریف و مهندس شریف.
خدا رحمتشون کنه و به بازماندگانشون صبر بده.
مراسم رو صادقخان الان توی سایت نوشت.
http://www.sampad.info/sampadnews.php?id=173
فروردین ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۸:۵۷ ب.ظ
و چقدر تلخ است …
منم به همگی تسلیت می گم
فروردین ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱:۰۰ ق.ظ
هر روز که میگذرد باورم بیشتر میشود که دست قضا گلچین است:(