در رثای شهناز افضل

جز اشک چیزی ندارم برای بدرقه معلمی که همه وجودش، شور و عشق بود..
که پر احساس عمیق مادرانه بود…
که پر از نشاط جوانی بود…
که  پر از درس زندگی بود…
و گل از گلش می شکفت به دیدن قد کشیدن و شکفتن شاگردانش
که همه عشقش ما بودیم، مایی که آمدیم و رفتیم و شاید گاهی با سلامی دوباره لبخند بر لبش نشاندیم
همویی که سرطان وجودش را گرفته بود و باز به شاگردانش «نه» نگفت و آمد، همویی که تظاهر می کرد که می شناسدمان و نمی شناخت، سرطان کار خودش را کرده بود، چقدر سخت بود نگه داشتن بغضی سرکش و رسیدن به جایی خلوت و سیر گریستن..
امسال نیامده بود و امروز شنیدم که دیگر هرگز نمی آید و باز همان بغض سرکش و حرکت کند عقربه های ساعت تا رسیدن به جایی خلوت و سیر گریستن…
هرگز فراموشمان نمی شوی چرا که چهره آسمانی ات در هر خطی که بخوانیم یا هر پاره ای که بنگاریم حک شده است..
 


۵ پاسخ برای “در رثای شهناز افضل”

  1. سلاله Says:

    آدم غصش می‌گیره! :((
    راه رفتنی رو همه باید برن، اما خیلی ناگهانی و زود بود، کی می‌دونه فردا نوبت کیه؟!
    منم به همه کسایی که ایشون رو می‌شناختن تسلیت می‌گم.

    [پاسخ]

  2. فرزانه Says:

    تو نیستی که ببینی چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!
    بوی جوی مولیانو همه به یاد خانم افضل حفظیم

    [پاسخ]

  3. مهدی امیرحیدری Says:

    تسلیت می‌گم.
    به شما که سال‌هایی رو با ایشون گذروندید.
    و به خانواده‌شون. آقایون دکتر شریف و مهندس شریف.
    خدا رحمتشون کنه و به بازماندگانشون صبر بده.
    مراسم رو صادق‌خان الان توی سایت نوشت.
    http://www.sampad.info/sampadnews.php?id=173

    [پاسخ]

  4. محبوبه Says:

    و چقدر تلخ است …

    منم به همگی تسلیت می گم :(

    [پاسخ]

  5. حجت دانشجو Says:

    هر روز که میگذرد باورم بیشتر میشود که دست قضا گلچین است:(

    [پاسخ]

پاسخی بنویسید