بی عنوان..

منم. این جا. رساله در دو نوع مختلفٰ ًٰ.. خستگی ته نشسته تو.. فتوای چارلی چاپلینی.. مزاحم تلفنی.. گریه های جلوی هیچ کس.. پیراهن قهوه ای.. چه قدر مظلوم شده ای امشب!.. سیگار، پَر.. ۴۹ درصد کنار لب مرز.. شب،سکوت،کویر.. تکه سنگ، آن هم نخراشیده.. آدم های تو و بیرون.. تو و بیرون آدم ها.. بیچاره شوهرت دختر!.. کابوس این تردید.. رام که نمی شود.. بزرگ شده ای؟!.. کنسرت جمعه.. موهایت در آینه.. ۸ لیوان آب.. اسب وحشی..
نه من نیستم. اصلاً نمی دانم من رفته ام یا تو نیستی!
چیزی نیست. سرما مرا نخورده است. سوتی های ۱۲ شب به بعد هم نیست. از چشم او نبینید. ولی فرض کنید سعید…
من هم قرار هذیان گفتنم نبود. انگار کمی جایمان عوض شده است.شاید هم کمی عوض شده ایم یا یکی! آن نبوده ایم یا این نیستیم..


۴ پاسخ برای “بی عنوان..”

  1. زهرا Says:

    دلبرکان مغموم من………….

  2. صادق نقاش‌زاده یزدی Says:

  3. سعید رکوعی Says:

    آن داستان گابریل گارسیا چیز دیگری است و کاربرد دیگری دارد …

  4. حجت دانشجو Says:

    ایشالا بهتر باشِد!!

پاسخی بنویسید