غلو مستحسن
یکشنبه, فروردین ۱۱م, ۱۳۸۷«غلو مستحسن» یکی از صنایع ادبی است که به نظر من حتی از «تشبیه» نیز فراوانی بیشتری در شعر و نثر کهن ایران و حتی ادبیات معاصر دارد. ما ایرانیان از این صنعت در گفتگوی روزمره خود هم استفاده می کنیم؛ شاید سرگرمی جالبی باشه که یک صبح تا شب - یا شاید اصلا دو سه ساعت هم کافی باشد - تعداد دفعاتی که از این صنعت ادبی در مکالمه عادی استفاده می کنیم را شمارش کنیم، نتیجه قطعا خنده دار و تامل آور است!
برگردیم به ادبیات؛ در اشعاری که به سبک «هندی» سروده شده است بیشترین استفاده از این صنعت به همراه تشبیه ها و ایهامات دور از ذهن شده است به گونه ای که مفاهیم ساده که به صورت صریح بسیار دلچب تر است در لفافه ای از کلمات و تشبیهات آنقدر ثقیل شده است که درک آن برای مخاطب دشوار و مستلزم پیشینه ادبی قوی و گاه غیر ممکن شده است؛ (یه جورایی دیگه شورش در اومده!!)
سال دوم دبیرستان، سرکار خانم «پاک سرشت» که معلم ادبیات ما بودند برای نشان دادن عمق این فاجعه! بیت زیر را مثال زدند که پس از گذشت حدود ده سال، هنوز در ذهنم مانده است:
اگر از پرتو حسن تو زنبور عسل خیزد / گلاب از ابر می بارد زدود شمع تا محشر
دو تا پیشنهاد برای جالب شدن این پست دارم:
۱- قصه بیت بالا رو بنویسید،
۲- از لیست غلوهای روزانه تون مارو هم مستفیض کنید و
۳- نمونه های جالبی که تو ذهنتونه اضافه کنید.
هفته دیگه در همین روز جواب معمای بیت بالا رو می نویسم و به کسانی که درست نوشته باشن، جوایزی بدون قید قرعه! تعلق خواهد گرفت!