…
یکشنبه, اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۷نه زندگی صحنه زیبای هنرمندی من بود و نه من ترانهای بر لب داشتم.
تنها نالهای.
لب باز میکنم.
ناله از دردهای کوچک است.
عبور میکنم.
زهرا درگاهی
نه زندگی صحنه زیبای هنرمندی من بود و نه من ترانهای بر لب داشتم.
تنها نالهای.
لب باز میکنم.
ناله از دردهای کوچک است.
عبور میکنم.
زهرا درگاهی
و اما ادامه اصطلاحات و واژه ها؛ امروز همه واژه ها با «ت» شروع میشن:
توپوزی /Too Poozi/
توسری خورده، خجالت زده شده، سرافکنده
توتی شدن /Tooti Shodan/
حالتی از مستی و سکر که در اثر خوردن توتهای بسیار شیرین در هوای گرم در کسی پیدا می شود.
توره /Toore/
نوعی حیوان شبیه شغال
توکش کردن /Too Kash Kerdan/
1- برگزیدن و انتخاب کردن
۲- خلوت کردن زراعت از نهال یا گیاه زیادی
تولا /Toolaa/
پوست و آشغال گوشت
تومبوندن /Tomboondan/
خراب کردن عمارت یا دیوار
توموس /Toomoos/
هوای گرفته و غبار آلوده ابری بدون باد.
تونغرش /Tonghoresh/
رعد
و اما اصطلاحات امروز:
عقرب زیر پلاس /Aghrab-e Zir-e Pelaas/
در مورد افراد خوش ظاهر بد باطن به کار می رود.
علف دم آخور تلخه /Alaf-e Dam-e Aakhor, Talkh-e/
تو مایه های مرغ همسایه، غازه!
دیروز عصر جلسه مشترک هیات مدیره انجمن و مسوولین شرکتها و گروههای سمپادی شکلگرفته از دل انجمن بود.
خلاصه صحبتها:
بعد از پایان جلسه خانم اعیان نشان ویژه اعضای انجمن دانشآموختگان استعدادهای درخشان را به نمایش گذاشتند. این نشان که از جنس برنج و با آبکاری ویژه و در دو طرح تهیه شده است به قیمت دههزار تومان و هفتهزار تومان از دفتر انجمن قابل تهیه میباشد.
ابتدا از همه دوستانی که هفته پیش پیام گذاشتند تشکر و عذرخواهی می کنم چرا که پی نوشت داشتم اما متاسفانه ظاهرا در سایت قرار نگرفت.
انجمن ها اصولا نهادهای نسبتا نوپا و به نوعی وارداتی در ایران هستند که هنوز جایگاه واقعی خود را به دست نیاورده و مشکلات درونی و بیرونی متعددی در سر راه خود دارند. انجمن سمپاد نیز از این مسایل مبرا نیست. تعدادی از تهدیدات و چالش های عمده ای که همواره باید مواظب بود تا گریبانگیرمان نشود عبارت است از:
۱- انفعال و بی توجهی سمپادی ها به خصوص اعضاء به انجمن به هر دلیلی
۲- وارد شدن به مسایل اقتصادی و سیاسی در درون انجمن
۳- تهدید بسیار مهمی که خیلی به آن توجه نمی شود ایجاد هسته های صلب و سخت از گروهی دوستان سمپادی در درون انجمن است که اعضاء و افراد جدید را به راحتی پذیرا نبوده و یا اینکه زبانی درونی شکل گیرد که با اعضاء جدید هم زبانی و به تبع آن هم دلی بوجود نیاید. بنابراین برون گرا بودن و رفتن به سوی افراد جدید با روی گشاده و برنامه های جدید راه حلی برای آن می تواند باشد.
۴- پایین آمدن سطح تحمل نسبت به یکدیگر در درون انجمن که معمولا به خاطر روابط و مسائلی خارج از انجمن بوجود آمده است.
۵- از بین رفتن مفهوم سمپادی بین افراد جدید و یا فراموشی ان مفهوم در افراد قدیمی تر.
۶- عدم رعایت اصول دموکراتیک در انجمن و اساسنامه و آیین نامه پذیرفته شده و عدم شفافیت
خستگی + فراموشی نتیجش این میشه که :
مطلب امروز رو از این لینک بخونید!
مدتی است که دنبال چند نفر برنامهنویس(یا به عبارت بهتر توسعهدهنده نرمافزار چون غیر از کدنویسی کارهای دیگهای هم باید انجام بده) میگردیم برای کار در شرکت!
شرایط که خیلی پیچیده و سخت به نظر نمیرسه:
خواندن ادامهی این نوشته »
اولین پاتوق سمپادی های یزدی مقیم تهران با حضور بیش از پنجاه نفر نشاندهنده پتانسیل عظیم سمپادی های یزدی مقیم مرکز است که با توجه به دوری از شهر و دیار خود و نیز وسعت زیاد پایتخت که احساس گم شدگی به همراه دارد امکان شکل گیری شعبه انجمن سمپاد یزد در تهران را بسیار بالا برده به گونه ای که شاید در آینده خود تبدیل به نسخه اصلی انجمن شود و بسیاری از موسسین اولیه انجمن را نیز در آنجا به گرد هم آورد. سازمان دهی و کار بر روی این شعبه می تواند ما را با شبکه نخبگان یزدی و نیز سمپاد کل کشور پیوند دهد و ارتباطات وسیع و سازنده ای پایه گذاری شود که در توسعه استان نقش جدی ایفاء کند. پس با رعایت دقت در امر غیرسیاسی و غیر انتفاعی بودن و رعایت اصل شفافیت و استقلال و نیز ایجاد و شکل گیری هسته مرکزی منتخب و پی گیر می توان به مقصود رسید. منتظر پیشنهادات دوستان سمپادی مقیم تهران در مورد شروع جدی کار انجمن و نوع کاری که ما از یزد در دفتر اصلی انجمن می توانیم انجام دهیم هستیم.
دوم دبیرستان بودم . جنون خواندن داشتم. دیوانه وار خواندن. طراحی و تصویرسازی را هم دوست داشتم.
یکی از نشریههای مورد علاقهام که مثل باقی نشریههای آن سالها عمرش به چند ماه قد نداد، نشریه کارتون توانا بود. ظاهرش شبیه روزنامه بود. برگه برگه و کاهی. صفحه اول به یک طراح اختصاص داشت. که من همیشه فکر میکردم زن است. خواهر ِ این طراح هم در صفحه دوم یک کمیک استریپ به نام ماجراهای آقای کا داشت. توکا و مانا نیستانی. توکا، طراحی توانا بود که در طرحهایش طنز تلخی به چشم میخورد. توکا چیزی را فریاد نمیزد. میان آن هاشورها از هر داستان، هر واقعیت یک بیان تازه داشت. توکا شده بود هنرمند زن اسطورهای من. من هم در مثلا!!! طرح هایم از هاشور استفاده میکردم و شاید ساعتها صفحه اول نشریه را نگاه میکردم به تمام ظرافتهای فیگورها دقت میکردم. در یک شماره نشریه که طراحان معرفی شده بودند من به ماهیت اسطورهام پی بردم و فهمیدم توکا و مانا برادرند. تا چند روز در شوک بودم. و این که آخر چرا چرا اسم یک مرد باید اسم یک پرنده باشد…
دوشنبهها به تماشای توانا میگذشت تا بالاخره نشریه را توقیف کردند. اما توکا در ذهن من ماند. توکای خاکستری. خالق همه آن آدمهایی که در طرحهایش از چیزی رنج میبردند. همه آن آدمهایی که شبیه ما بودند.
چند سال بعد توکای عزیزم را در اورکات پیدا کردم و این روزها روزمرگیهایش را در توکای مقدس دنبال میکنم. امروز تولد توکاست و نمیدانید که چهقدر خوشحالم که اسطورهای زنده دارم .
نقل قول از توکا نیستانی:
با کسی دشمنی ندارم اما معمار بی سواد، دکتر بی سواد، کارتونیست بی سواد و… آدم بی سواد را دوست ندارم. معیار با سواد بودن گرفتن دیپلم از دانشگاه نیست. معیار من برای تشخیص سواد آدم ها حساسیتی است که به جامعه، فرهنگ و هنر نشان می دهند و دیگر تحلیلی است که از جهان دارند و این که آیا می توانند گاهی نسبت به دُگم هایشان به دیده ی تردید نگاه کنند؟
لینکهای مرتبط:
بیوگرافی مختصر و برخی از آثار توکا نیستانی
سایت رسمی توکا نیستانی