واژه ها و اصطلاحات یزدی - قسمت اول
توی پست معرفی کتاب «واژه نامه یزدی» به پیشنهاد دوست گرامی آقای دکتر امیر حیدری قرار بر این شد تا هرازچندگاهی چند اصطلاح از این کتاب بیاورم. پست امروز به معرفی چند واژه و یک اصطلاح اختصاص دارد و منبع آن هم، همان کتاب «واژه نامه یزدی» نوشته ایرج افشار است.
۱- کمچلیزک /Kamchalizok/
یعنی نوزاد (لارو) قورباغه، اگر یه نوزاد قورباغه دیده باشید، دقیقا مثل کمچلی (/kamchali/ به معنی ملاقه) است.
۲- کلاشیطونک /kolashaytoonok/
قارچ
۳- هم خیسوندن /ham khisoondan/
ساخت و پاخت کردن، زد و بند کردن
۴- تله کردن /tole kerdan/
دست پاچه شدن کسی در پاسخ یا سخن گفتن، مخصوصا شاگردان مدارس، دست و پا گم کردن، مطلب را قاطی کردن
۵- ریشه متک /rishe matk/
ریشه شیرین بیان
و اما اصطلاح امروز:
این دیک و کمچلی بم هم دارن /in dik-o kamchali, bom-e ham daaran/
در بیان تناسب دو چیز با یکدیگر
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۹:۱۴ ق.ظ
جالب بود
[پاسخ]
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۶ ق.ظ
البته من این یکی رو سر و برش بذارم:
” تُله کِردن “
[پاسخ]
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۱:۰۶ ب.ظ
من که کنارش تلفظ نوشتم!!
[پاسخ]
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۵:۲۰ ب.ظ
جالبه اگه ادامه بدت
[پاسخ]
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۶:۲۰ ب.ظ
ببخشد مثی که حواسم نبوده
خانم مهندس برا اینکه یخدک کمک کرده باشم گاهی یپاره وقتا دوتا کلومه گف و حرف منوسم که (که خو نداره؛ خشونه بنوسمD:
چرخ ریسک(charkhrisok) : جیرجیرک
حسنک نزایید و نمرد، بالا بوم تگ افتید و مرد
(hasanoke nazaeid o namord, bala boom tag oftid o mord): نتیجه بد برای اتفاقی که هنوز رخ نداده پیش بینی کردن
[پاسخ]
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۷:۳۶ ب.ظ
سلام خانم محق. خسته نباشد…
اسا حجت! می بینیم که دستیار پیدا کردد!
[پاسخ]
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
منم یه کلمه از مهسا یاد گرفتم تازه اونم با تلفظ اشتباه یاد گرفتم راستی معنیش چی بود مهسا؟ (پچول)
[پاسخ]
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷ در ۷:۰۲ ب.ظ
برو بچه بازیت دور انداز (با لهجه غلیظ یزدی)!
[پاسخ]
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۷:۱۱ ق.ظ
kheili jaleb bood… bazam benevis
[پاسخ]
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۶:۴۹ ب.ظ
سلام.
ممنونم از اینکه پیشنهاد منو جدی گرفتید.
فکر میکنم این موضوع حسابی مشتری داره
نوشتید «بم هم دارن». میدونید «بم طبع» (bome tab’e) یعنی چی؟
[پاسخ]