بایگانی برای اردیبهشت 13م, 1387

کهنه نقاب زندگی

جمعه, اردیبهشت 13م, 1387

با عذرخواهی فراوان از تأخیر چند ماهه و اینکه ترتیب نوشتن را رعایت نکردم. خوشبختانه دوست بسیار عزیزم سعید، هم بهتر از من و هم توانمند و پیگیر می نویسد. زنده باد کار جمعی و زنده باد لوتوس که اگر دوستان جدیت نداشتند این پنجره تأمل هم بسته می شد.
چقدر دلم برای تفکر عمیق و خالص، هوای پاک و آزاد، آرامش و تنهایی و یک کتاب خوب تنگ شده است. برای اثبات اینکه من منم، خود را در درون خود کشتم و دیگر چیزی نماند تا از آن بگویم. این روزها خیلی ها بهم تبریک می گن اما نمی دانم برای چه؟ کمبودها در زندگی عذاب آوره اما بودنها هم مایه دلخوشی نیست. چرا به جای خود فریاد نزنم؟ چرا وقتی که هستیم نیستی هم باید باشه؟ و چرا وقتی که از نیستی می گوییم ما هستیم؟ این است که کمبودها آزاردهنده است و بودنها طبیعی. راه دیگری برای خوشی و خوشبختی باید جست.
با مسن تر شدن و به اصطلاح بزرگ تر شدن فقط و فقط کوچک می شویم اگر خود نباشیم اگر کودک نباشیم. اگر در کودکی همه دنیا برای ما بود اما دنیای بزرگسالی ما به یک چاردیواری و مرکب و غذایی خلاصه می شود و در نهایت محدوده ای دو متری. ای کاش کودکانه می توانستیم کسی نباشیم، آنگاه خود بودیم. ای کاش کودکانه بازیگوش باشیم و زندگی را در خلق و آفرینش پیدا کنیم. آیا جسارت همراهی دنیای کودکی در توانایی بزرگسالی در ما هست؟