اعمال سلطه با تغییر فضا
هنر معماری و اعجاز فضا همیشه برایم معما بوده است. معماری هنر ماندگار، دم دستی و هر روزی است که در آن نفس می کشیم و زندگی می کنیم. معماران و طراحان می توانند بهترین خادمان یا بدترین خائنان باشند. دوست داشتم تا تجربه ای از بازی فضایی، انجمن سمپاد و اعمال سلطه برایتان بنویسم. البته چیزی که مربوط به خود شما دوستان سمپادی می شود و در عین حال ربطی به مهندسین معمار در این مورد به خصوص ندارد.
وقتی برای گرفتن دفتر انجمن به پارک علم و فنآوری آمدم، دوستان سمپادی مسؤل و سایر مسؤلین در پارک بدون تشریفات اداری خاصی ما را در پارک پذیرفتند و در ضلع غربی پارک، به قول معروف پیشانی پارک فضایی وسیع در اختیار انجمن گذاشتند. این مکان از چند جهت مناسب بود به گونه ای که می توان ادعا کرد درصدی از توسعه انجمن سمپاد به طور غیر ارادی ناشی از داشتن مکان و خانه ای در اقبال بود.
از درب کوچک پارک وارد می شدیم، از فضای اداری و نگهبانی که نماد اعمل سلطه اند دور می شدیم، حیات زیبا و وسیع مجموعه را زیر پا طی می کردیم، از جلو مکان شرکت ها عبور می کردیم و اینگونه با لمس پارک و احساس هم دلی در عین جدایی و استقلال وارد فضایی بزرگ و غیر اداری می شدیم. در آنجا بنا به ضرورت هر طور که می خواستیم صندلی ها و دکور را می چیندیم و آرام و صمیمی با خیال راحت و فراغ بال با هم به گپ و گفتگو و برنامه ریزی برای کارها می پرداختیم. حتی گاهی این مسیر طولانی به این امکان را می داد تا در بین راه با ملاقات هم جلسات دوستانه ای در فضای بیرونی داشته باشیم. اما
با انتقال دفتر از پیشانی به سردر اول اینکه نفس انتقال نوعی اعمال سلطه و کم کردن ارزش انجمن ها بود. دوم اینکه از فضایی انجمنی وارد فضایی اداری شدیم که خود به خود القاء کننده این بود که هر کس کاری دارد بیاید و وقتی کارش تمام شد برود. سوم ورودی پارک به کنار سردر منتقل شد و همین باعث شد تا به محض ورود در مجموعه خود را در دفتر ببینیم بدون اینکه پارک و فضای زیبای آن را لمس کنیم و با آن به اصطلاح دم خور شویم. چهارم نزدیکی دفتر در کنار خیابان احساس پرتاب شدگی به بیرون به دست می دهد. پنجم با حضور نگهبانی در کنار دفتر احساس سلطه از لحاظ سمبلیک تقویت شده است. ششم پارتیشن بندی دفتر محدودیت انجمن از لحاظ ساختار استقرار فضایی و فیزیکی به حد نهایی خود رسید. چرا که مجموعه دیگر کاملاً حالت اداری به خود گرفته است. متأسفانه الان دیگر سمپادی ها کمتر وقت اضافه خود را در انجمن صرف می کنند و کمتر در آنجا همدیگر را ملاقات می کنند. البته مسؤلین پارک چندان خود به کاری که کرده اند شاید واقف نباشند و زیاد هم نمی شود از آنها توقعی داشت.
باید خودمان برای خودمان به فکر چاره و جایی مستقل باشیم. این پرنده حالا دیگر باید پرواز را آموخته باشد تا پر بگیرد هر چند زمین خورد باز باید بلند شود و یا چون ققنوس از خاکستر خویش باز حیات یابد.
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۵:۰۸ ب.ظ
علی عزیز،
کاش از این جابجاییها میاموختیم. بیشتر.
کاش دلمان برای انجمن میتپید، کمی بیشتر!
کاش قدر لحظهها را میدانستیم، کمی بیشتر!
کاش سمپادیتر بودیم. کاش خیلی بیشتر!
[پاسخ]
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۷:۴۸ ب.ظ
صادق جان! همه اینها درست. فکر کنم یک چیز دیگر هم باید در نظر داشته باشیم. من و تو و امثال ما که به نوعی خواستیم سکان دار این حرکت در بین سمپادی های یزد باشیم باید با جدیت یک موقعی بشینیم و خودمان را نقد کنیم و ببینیم چه باید می کردیم تا بهتر باشد و از این به بعد چه باید بکنیم.
[پاسخ]
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۶ ق.ظ
بارها گفتهام. کاش کسی پیدا میشد و چیزی میگفت.
من جز تعریف از خودم کار دیگری ندانم.
[پاسخ]