چرا خداحافظی؟!

عده زیادی که از ابتدا با لوتوس بودند و بسیار جدی و داغ، کم کم سرد شدند، بعد هم خداحافظی کردند و حتی وقتی برای نوشتن در لوتوس دلتنگ هم شدند در آنجا ننوشتند برعکس آن زمان هایی که بدون داشتن مطلب جدید باز می نوشتند. چند نکته برای دوستان همیشه جدی ام چه در ماندن و چه در رفتن خواستم بنویسم. هر چند کلیت این مطلب از قبل در ذهنم بود و می خواستم در میان بگذارم.
اول اینکه به راستی چرا ابتکار یک عده ای فرهنگی نمی شود برای دیگران تا آن را ادامه دهند؟ مقصر کیست؟ مؤسسان یا ا دامه دهندگان یا هر دو؟ بسیاری از ما دانش خود را به دیگران منتقل نمی کنیم و همچون ما دیگران نیز خود را عقل کل می دانند و اباء دارند از اینکه نکند دنباله رو به حساب آیند. چون ما از ابتدا شروع می کنند و به انتها نمی رسانند. همه خود را در آکواریوم هایی حبس کرده ایم و کارهایمان در بهترین حالت مینیاتوری و کوچک است.
دوم در فعالیت های داوطلبانه استمرار و یا حداقل ظرفیت سازی برای استمرار کار مهم است نه اینکه لزوماً مانند یک کار موظف طبق قرارداد کاری را شروع کنیم و بعد ناگهان خود را از قافله بدون اینکه حتی کسی را به جای خود گذاریم به کنار کشیم. کار پروسه ای است نه پروژه ای و هیچ اجباری هم در میان نیست اما خداحافظی یعنی زیر پای دیگران را خالی کردن. به خاطر داشته باشیم همه چیزهای سفت و سخت دود می شود و به هوا می رود. درختان خشک ستبر در برابر تند بادها می شکنند و بوته های خمیده می مانند. نه اینکه درخت نباشیم نه اینکه محکم نباشیم، این فضا جای لطافت و نرمی است چرا که هیچ کس به هیچ چیز مجبور نیست. قصه دل است و خویشتن و بس.
امیدوارم نیلوفر آبی پژمرده سمپاد دوباره جان بگیرد، از من و ما فراتر رود و جایی شود برای همه سمپادی ها. آیا می شود پنجاه سال دیگر هنوز لوتوس دل نوشته و با هم نوشته سمپادی های امروز، دیروز و فردا باشد؟ چه باید کرد تا چنین شود؟
به نظر من شاید بهترین کار نوشتن در وقت داشتن مطلب و حرفی برای گفتن به صورت دایمی و همیشگی باشد و دوم بزرگ کردن شبکه دوستان برای حضور در این فضا و سوم کمی از جیب خود در سال خرج کردن برای نگه داری فضای سایت. جایی که در آن لذت می بریم و در کنار دوستانمان احساس می کنیم که ما هستیم.
به عنوان یک عضو کوچک از همه دوستان مبتکر و مؤسس و سایر دوستان سمپادی نویسنده می خواهم با کمک هم نیلوفر آبی سمپاد را نگه داریم تا از آن بسیار بروید.


۱۱ پاسخ برای “چرا خداحافظی؟!”

  1. محمد مطهری Says:

    سلام.
    این مساله که شما گفتین از دلایل بسیار زیادی ناشی میشه. من هم به شخصه چنین مواردی رو تجربه کردم که دومورد اساسیش در مورد سمپاد بود. متاسفانه بچه های سمپاد دیگه حس و حال گذشته رو ندارن. دیگه انرژی مثبت در کار نیست. همه خنثی شدن. حتی اون هایی که ادعای نهایت فعال بودن رو دارن هم مثل قدیما نیستن. بی حالی و سستی وجود همه رو گرفته. خبری از امید و نشاط نیست. خنده هامون کذایی ، گذرا و سطحی شده. همون قضیه خنده تلخ من از گریه …
    اینو کاملا جدی میگم. بچه های دبیرستان به فکر مردن و خلاص شدن از این دنیا هستن ! دیگه از بقیه چه انتظاری میره ؟!
    مساله بعدی بحث کار گروهی و ضعیف شدید و غیرقابل انکار ما ایرانی ها در این زمینه هستش. متاسفانه ما ایرانی ها به هیچ وجه کار گروهی بلد نیستیم و پایبندی و تعهدمون به گروه خیلی کمه. به طوری که طی ساده ترین اختلافات کار به ترک و متلاشی شدن گروه میکشه. من خودم به شخصه دومورد رو تجربه کردم. طی یک کار مشترک ۴ نفره به خاطر اختلاف دوستانه ای (نه کاری) که بین من و یکی دیگر از افراد گروه پیش اومد ایشون گروه رو ول کردن و حتی یک نفر دیگر رو با خودشون از گروه بردن. کل کار هم لغو شد دیگه. دقت کردین عمر شرکت های ایرانی چقدر کمه ؟
    مساله بعدی ضعف سیاست کاری ماست. ما این نکته رو فراموش کردیم خیلی مواقع منافع فردی در گرو منافع گروهی و عمومی هستش. همیشه تک بعدی فکر میکنیم و فقط خودمون رو در نظر میگیریم.
    یک مورد دیگه هم موضوع تنوع خواهی شدید ایرانی هاست که در مورد سمپاد این موضوع کاملا مشهوده. خیلی زود جوگیر میشیم و زود دل زده میشیم. یک زمانی لذت میبردیم که توی لوتوس مینویسیم اونم با تعداد پست های بالا ، حالا حوصله خوندن هم نداریم (من نه).
    موضوع دیگه هم بحث حس ریاست طلبی هستش که دیگه شورش دراومده. ماها همیشه دوست داریم که در راس امور باشیم و نمی تونیم تحمل کنیم یکی رئیس باشه. حس جدایی طلبی و دسته و گروه و یارکشیمون از حد گذشته.
    .
    .
    .
    مثل همیشه حرف برای گفتن زیاده. اما عمل … ؟ بهتره خودمون رو اصلاح کنیم.

    [پاسخ]

  2. احسان Says:

    من میتونم از نویسندگان بشم منم می خوام به نوبه ی خودم تلاشمو بکنم تا این زحمتا پا بر جا بمونه
    اگه بشه خوشحال میشم اما به نظرم یه توجیهی واسم لازم باشه

    [پاسخ]

  3. منیره Says:

    یهو دلم گرفت

    [پاسخ]

  4. علی مدرسی Says:

    ممنون از اظهار لطف دوستان و پاسخ مفصل دوست نادیده و بسیار فعالم آقای مطهری. اگر امثال شما ده نفر در ایران باشد که هست و کار را جدی ادامه دهیم، سمپاد کشوری دیگر رؤیا نخواهد بود. در نوشته اولم گفتم یا دولت یا افرادی عاشق و پی گیر می توانند نتیجه مطلوب را به دست آورند.
    در نسل گذار همیشه سرگردانی ها و ناامیدی ها موج می زند اما جنگلی که سوخت از آن درختان تازه از دانه های پرتوان به عمل می آید. حتی اگر فکر می کنیم نسل سوخته ایم، باید بدانیم زندگی برخلاف خواست یا ذهنیت ما جریان دارد. پس می توانیم دانه ای کشت کنیم هر چند از ثمر آن بهره نبریم. ولی لذت آن برایمان آرامبخش و حتی می تواند ثمربخش از چشم اندازی دیگر باشد.

    [پاسخ]

  5. محمد مطهری Says:

    ممنون آقای مدرسی. اما منم چیزی نیستم. مدتی من به دنبال سمپادی های گذشته بودم و در موردشون میخواستم اطلاعاتی به دست بیارم. به افراد جالبی برخوردم. وقتی resume اونارو میخوندم واقعا احساس پوچی بهم دست میداد. واقعا افراد فوق العاده و خاصی بودن. حیف که اکثرشون گذاشتن رفتن. کانادا ، آمریکا ، اروپا و … . کاش میشد چنان افرادی رو جذب کرد. البته مسلما در دنیای مجازی. مطمئنم اونا بیشتر قدر چنین چیزایی رو میدونن.
    اون چیزی که منو شما و خیلی از دوستان به دنبالش هستیم کار ساده ای نیست. واقعا برنامه ریزی و آینده نگری میخواد. باید مطالعات اساسی در این مورد انجام بشه و این امر محقق نمیشه مگر با جمع شدن عده ای سمپادی عاشق و توانا دورهمدیگه.
    به نظر من انجمن شما میتونه زمینه این کار رو خیلی خوب ایجاد کنه. جلسات و مباحث تحلیلی با حضور صددرصد فیزیکی لازمه. خودشم با حضور افرادی از همه ی سطوح و همه شهرهای سمپاد. چون ما توی خود همین سمپاد هم شاهد تفاوت های بسیاری هستیم. من اطلاعی ندارم که آیا چنین کاری در چنین سطحی جایی انجام شده یا نه اما مطمئنم میشه چنین کاری کرد و نتایج خوبی هم خواهد داشت. از شما تقاضا دارم به فکر چنین موضوعی باشین و پیگیر این مسئله بشین. به این موضوع فکر نکنیم چند نفر میخواد شرکت کنه و آیا ارزش داره یا نه ، به این فکر کنیم که چنین کاری لازمه. منتظر نظر شما هستم.

    [پاسخ]

  6. علی مدرسی Says:

    جمع کردن تعدادی از سمپادی های ایران در یک جلسه کنار هم فکر کنم باید با مطالعه بیشتری باشد. به هر حال پیشنهادات و نظرات خود و سایر دوستان را اگر منتقل کنید خوشحال خواهم شد. ممنون

    [پاسخ]

  7. محمد مطهری Says:

    لطفا در موردش جدی فکر کنین. بهترین مکان تهران هستش.
    افرادی هم که در این جلسه باید حضور پیدا کنن مشخصه چجور آدم هایی باید باشند. باید بگردیم دنبال افراد مورد نظر. به نظرم شما بیشتر از من میشناسین. منم تعدادی رو میشناسم.

    [پاسخ]

  8. صادق نقاش‌زاده یزدی Says:

    به نظر من باید اول گروه‌های کوچک کوچک درست بشن و از اونا یه شبکه درست بشه.
    از بالا به پایین درست کردن خیلی سخته و خیلی انرژی می‌بره.

    [پاسخ]

  9. محمد مطهری Says:

    هردو شون مشکلات خودشون دارن. اما این موضوع اون چیزی نیست الان مطرحه. مسئله الان این هستش که ما چجوری باید چنین کاری بکنیم. مسئله اینه که باید گروه های کوچیکی باشن که شبکه بشن در صورتی که نیستن. من واسه این در مورد جلسه تاکید دارم که افراد مختلف با افکار مختلف بشینن یک راه حل درست حسابی واسه این موضوع پیدا کنیم. یکم تکنیک طوفان فکری پیاده کنیم شاید نتیجه داد. نمی دونم شما چقدر با استان های دیگه آشنا هستین ، سمپاد های جاهای مختلف خیلی باهم فرق دارن. حتی دواستان کنارهم زمین تا آسمون فرق دارن.

    [پاسخ]

  10. حجت دانشجو Says:

    مرا بخیر تو امید نیست، شر مرسان

    یکی اینو برام خوند دیدم راست میگه…..

    [پاسخ]

  11. احسان Says:

    من با نظر آقای مطهری موافقم
    باید بشه هر چقدرم که سخت باشه کاش پشتوانه ی مالی و سیاسی داشته باشیم

    [پاسخ]

پاسخی بنویسید