دویدم و دویدم
دویدم و دویدم. سر کوهی رسیدم.
از اون بالا پریدم
لب جویی رسیدم.
آب زلالی دیدم
…
راه درازی داشتم، اما جونی نداشتم.
دو تا فرشته دیدم!
یکی شون بهم آب داد
تا ظرف آب را دیدم
ته دلم خندیدم
آب را مفتی ندادند
آب را با خون خریدم
اون یکی بهم یاد داد
یادش را به جون خریدم
آب را دادم به هستی
هستی دلش شاد شد
گل به گلش باز شد
هستیمو پاش گذاشتم
تا غنچه گلزار شد
…
دویدم و دویدم
دویدی و دویدند
رنگ ها یهو پریدند
باد خزون را دیدن؟
که اینجوری لرزیدن؟
تو دیگه چرا ترسیدی
نکنه منو ندیدی!
ندیدی برات دویدم؟
هفت تا آسمون پریدم؟
خزوون مگه چی کاره است!
حرف من استخاره است!
…
دویدم و دویدم
دویدم و ندیدم
هر چی بودش ننگ بود
هر جا بودش تنگ بود
هستی به پاش سنگ بود
من مگه پام لنگ بود؟
هستی را دادم به باد
مونده فقط من و یاد
…
دویدم و دویدم
یه جای دور رسیدم
دوتا چشامو بستم
سنگ به پاهام می بستم
منتظر هستی جون
صبح تا غروب می شستم
…
دویدن و دویدن
کنار من رسیدن
نقل و نبات آوردن
سه تا شکلات آوردن
همه را یه جا گذاشتن
جونمو جا گذاشتن
دیگه اونها را ندیدم
دیگه یادشو ندیدم
دیگه یادشو ندیدم
…
دنبال یاد دویدم
به صحراها رسیدم
آب و هستی را دیدم
دیگه یادشو ندیدم
دیگه یادشو ندیدم
…
دویدم و دویدم
نه دیدن و نه دیدم
هستی دوباره برگشت
دوید تو صحرا نشست
رنگ خونم را دیدم
خندیدن و خندیدم
هستی همش رنگ بود
من ولی دلتنگ بود
…
دویدم و دویدم، سر کوهی رسیدم
از اون بالا پریدم
لب جویی رسیدم
دیگه یادشو ندیدم
دیگه یادشو ندیدم
به امید اینکه او هم یادش را ببینه : D
یا علی.
شهریور ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۹:۵۴ ق.ظ
واقعا آدمهایی با استعداد سرشار مثل تو نادرند…
یه برنامه نویس خوب و از احساس سرشار.
[پاسخ]
rxdelta Reply:
شهریور ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۷ ب.ظ
سلام
ممنون از کامنت.
هی خانم درگاهی… ما اگه خفن بودیم این حال و روزمون نبود…
چی بگم؟
حرف اگر حرف من و ناله اگر ناله ی توست
آنچه البته به جایی نرسد؟چی؟ فریاد است… یعنی چی؟ یعنی فریاد هم نمی رسه چه برسه به اینها که آهی بیش نیست
[پاسخ]