غربت

یه چرخی دور خودت بزن، اصلا بگرد توی همه ی خاطراتت، ببین کجا رفتی که اونجا غریب نبودی و غربت را ندیدی و حسش نکردی؟

درد غربت، درد غربت

قیافه ی ورودی جدید ها را که می بینی! هم کلاسیت که سر کلاس بغل دستت می نشست و زنگ تفریح دنبال یه جا میگشت که هیچکس نباشه. راهنمایی، زنگ تفریح می خورد و توی کلاس می موندی. معلم که غیبت داشت، همه تو حیاط بودند و تو توی کلاس می موندی و واسه خودت آواز می خوندی که آقای جوادیان میومد بهت تذکر می داد که بقیه کلاس دارند! سوم دبستان باید گوشه حیاط بشینی و فوتبال بچه ها را ببینی، ولی تو را بازی ندن، چون دَرسِت یه ذره بهتر بود و بازی بلد نبودی، مگه اینکه خود آقای برادران بیاد و بهت بگه تو هم پاشو بیا، اون وقت هم فقط گه گداری پاسی، اونم بیشتر به اجبار، میاد طرفت و دستپاچه میشی و مثل همیشه خراب میشه. سال اول مدرسه که هیچ وقت یادت نرفت، اون وقتی که هم کلاسی کیفت را برداشت و وقتی ناظم شما ها را دید که درگیر شدین، تا اومدی حرف بزنی و توضیح بدی، آنچنان سرت داد زد که

وقتی داری قوانین زندگی را برای پسر بچه ی سه سال تعریف می کنی، یه لحظه لبخندش میره و اون طرف چشمش غربت هویدا میشه، بعد دوباره می خنده تا دلت را ببره و تو هم محکم بغلش می کنی و اون حالا هی می خواد در بره از دستت

اول زندگی یادت رفته چقدر گریه کردی؟

بدترین نوع غربت، اینه که اون جایی که فکر می کنی غریب نیستی، بری و ببینی اون جا بیشتر از جاهای دیگه غریب شدی

وقتی بیشتر بهش فکر می کنی، به این نتیجه می رسی که:

چه کنم با دل تنها، چه کنم با غم دل؛ چه کنم با این غم، دل من ای دل منگردشی نامتناهی

راه دیگه ای هم هست آیا؟


۲ پاسخ برای “غربت”

  1. ... Says:

    طه حالش خوبه ؟ <-8
    منم وقتی بچه بودم ، بازیم نمی دادن.مگر اینکه یه کیسه خوراکی با خودم داشته باشم به خصوص گوجه سبز! شاید چون مثل بقیه نبودم ، اما خودم نفهمیدم تفاوتم با اونا چیه …
    شاید به خاطر اینکه بلد نبودم بخندم…
    بلد نبودم بچه باشم…
    بلد نبودم مثل بچه های دیگه از بزرگتر ها دلبری کنم!
    اما قایم شدن رو خوب یاد گرفتم
    قایم شدن پشت یه دیوار و گاز گرفتن لب هام تا کسی نفهمه که …

    در پناه خدا.

    [پاسخ]

  2. مصطفی نظری Says:

    سلام.
    طاها این طوری که به نظر میاد خوبه. فعلا از هر کسی یاد گرفته، خوب داره با زندگی کنار میاد.
    گوجه سبز… دوست های شکلاتی :D
    خنده، بچه، دلبری! و قایم شدن و …
    ۸:::

    این را یادم رفت بگم که غربت و قربت فقط یک حرف متضاد دارند، حتی شاید از اون هم کمتر
    و اینهایی که نوشتید نه دلیل بود، نه تقصیر. غربت و قربت همیشه با آدم هستند. مشکل از گیرنده است. غربت قربت را غریب می دونه و قربت غربت را قریب و همینه که توی گیرنده ی انسان مشکل ایجاد می کنه.

    و یک نکته ی دیگه هم این که من از غربت نوشتم و نه از خودم. خودم را مثالی از یک غربت زده آوردم تا غریب ها یادشون بیاد که هنوز هم چیزی هست که غریب ها را قریب کنه. همین چیزهایی که من نوشتم، یا چیزهایی که شما قلم زدید (کی برد زدید :D)

    و ضمنا از راه حل ها استقبال می کنیم!
    و قایم شدن پشت هر نوع دیوار را به عنوان یک مسکن(در حد استامینوفن) می پذیریم!
    و چون امروز روز، خیلی جاها از این نوع دیواری که وصف شد، کم گیر میاد، دیوار شدن را به عنوان یک کاتالیزور کاهنده به دیگران معرفی می کنیم.

    و طبق معمول، وقت تمام شد و
    خدا حافظی.
    تشکر از پاسخ دوست گرامی

    [پاسخ]

پاسخی بنویسید