تیر ۱۵
درآ که در دل خسته توان درآید باز … بیا که در تن مرده روان درآید باز
بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست … که فتح باب وصالت مگر گشاید باز
غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت … ز خیل شادی روم رخت زداید باز
به پیش آینه دل هر آن چه میدارم … بجز خیال جمالت نمینماید باز
بدان مثل که شب آبستن است روز از تو … ستاره میشمرم تا که شب چه زاید باز
بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ … به بوی گلبن وصل تو میسراید باز

پنجشنبه ۱۸ تیر, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۵۷ ق.ظ
آزادگی ها را آرزو دارم برای تو، برای خودم و برای همه جوانان عزیز وطنم.
پاسخ
شنبه ۲۷ تیر, ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۳۱ ب.ظ
بی صبرانه منتظرت هستیم.
پاسخ
سه شنبه ۳۰ تیر, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۵۶ ب.ظ
من هنوزم سبزم..
پاسخ
جمعه ۲ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۵۹ ب.ظ
دیده اید پیام “دیگر پله ها رانشمارید…” بر روی پله های مترو
من دیگر پله ها را نمیشمارم روز ها را می شمارم
شد ۳۵ تا تا به امروز
پاسخ
یکشنبه ۴ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۱۹ ب.ظ
۳۵ روز گذشت اما مادر حمزه هنوز می نویسد:
http://ghalebi.blogfa.com/post-218.aspx
پاسخ
یکشنبه ۱۱ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۱۶ ب.ظ
یاد حمزه و حمزه ها همیشه در دلهایمان زندانیست
پاسخ