چهارشنبه, مرداد ۲۳م, ۱۳۸۷
بسیار شنیدهاید «به خاطر تو، به خاطر او، ما هم کسی هستیم، آبرویمان چه میشود، کم نمیآرم، من بهترینم، ماها اینطوریم، ما اونطوریم، شماها؟ و …» همه اینها معرف آن است که شخصیت و هویت هر فرد ترکیبی از «من» و «دیگری» است. یعنی خود را دایم از چشم دیگری میشناسیم و اگر این دیگری حضور نداشته باشد دچار پوچی و سردرگمی و حتی یأس و بعضاً خودکشی میشویم. به نظر عدهای از متفکران در سختترین شرایط این حب ذات نیست که تلاش زیاد برای حفظ حیات ایجاد میکند بلکه این عشق به دیگری است که ما را وادار به دست و پا زدن برای زنده ماندن میکند که این عشق میتواند مادر و پدر، فرزند، همسر و یا معشوقهذای در زندگیمان باشد که با تجسم چشمانتظاری و آینده او انگیزه و نیرو میگیریم چرا که قسمت مهمی از وجود ما را شکل دادهاند.
افزایش جمعیت، بعد مسافت و تبدیل خانوادههای گسترده به هستهای، کمرنگ شدن مفهوم قبیله و قوم و مانند آنها در عین اینکه ارتباطات را وسیع و چند بعدی کرد اما از عمق و معنای آن و احساس تعلق و وابستگی کاست. انسان معاصر دیگری خود را از دست داد و دچار نیهلیسم یا پوچگرایی شد. نه آن رابطههای عمیق و دست و پا گیر میتوانست چاره کارش باشد نه تنهایی. اینگونه بود که مفهوم هویت چل تکه مطرح گشت که در واقع ایجاد گروهها و تشکلها براساس علایق در عین حفظ استقلال فرد است. بدین ترتیب میتواند از تنهایی و سرگشتگی رهایی یابد در عین اینکه اسیر و گرفتار نشود. این گروهها با ایجاد حس هویتی به فرد انگیزه میدهند تا در موضوعی که بدان علاقهمند است تمام استعداد و خلاقیت خود را به ظهور برساند چرا که حال انگیزه و آیینهای از دیگری علاقهمند به این کار دارد. بدین ترتیب به یک نوع کنترل درونی برای رسیدن به اهداف خود و گروهی که انتخاب کرده است میرسد.
اگر خوب دقت کرده باشید بهترین پاسخ برای این پرسش را شاید در متن بالا داده باشم که: چرا سمپاد؟ و حال چگونه سمپاد؟
سمپاد یک مفهوم تقریباً فراموش شده بود که با برجسته کردن مفهوم آن و ایجاد حساسیت در قالب انجمن دوباره با رنگی به مراتب قویتر از قبل یک نوع هویت ارتباطی برای یک عده از افراد شد که اگر درست مدیریت شود و به پیش رود و معنای معیارآفرینی، فرصت آفرینی و کارآفرینی و در یک کلمه «آفرینش» از آن استنباط شود یک حرکت بزرگ به وقوع پیوسته است.
نوشته شده در آزمایشی, روزانه, معرفی, مهمانها | ۱ پاسخ »
جمعه, بهمن ۵م, ۱۳۸۶
Google سرویس جدیداش را راه اندازی کرد.
Microsoft از دادگاه پیروز بیرون آمد.
بازار گوشی های همراه با ورود iPhone از شرکت Apple متحول شد.
تعداد کاربران فعال Facebook از مرز ۶۰ میلیون گذشت.
زندگی مجازی و تجارت در Second Life به مرز واقعیت رسیده است.
پایگاه های وب ۲/۰ در صدر پایگاه های اینترنتی قرار دارند.
. . . .
سیر صعودی ارزش سهام شرکت های .Com همچنان ادامه دارد.
.
. .
. . .
تعداد سایت های فــــ شده در ایران از مرز ــــ گذشت.
حداکثر پهنای باند اینترنت های خانگی ــــ تعیین شد.
امیرمحمد رستگاری
نوشته شده در مهمانها | ۳ پاسخ »
جمعه, آذر ۳۰م, ۱۳۸۶
چگونه از وب سایت یا وبلاگ خود پول در بیاوریم؟
مهندس محمد فریور، برنامهنویس ارشد موسسه اطلاعرسانی پرشیا شبکه

برای موفق شدن یک وب سایت و جلب بازدیدکنندگان بیشتر همیشه نیاز داریم که محتوا، ساختار و حتی سرویس دهنده میزبان وب سایتمان را تغییر دهیم و به روز کنیم. انجام دادن این کارها مستلزم صرف هزینه و وقت است. یکی از راه هایی که می توان با آن وبلاگ یا وب سایت خود را در آمدزا کرد استفاده از سیستم Google Adsense یا به طور خلاصه Adsense است.
خواندن ادامهی این نوشته »
نوشته شده در مهمانها | ۱ پاسخ »
جمعه, آبان ۲۵م, ۱۳۸۶
سلام
خوب همیشه این برام یه سوال بوده؟! واقعا کدوم بهتره؟ فیلسوف یا متخصص؟
همه ما میخواهیم پیشرفت کنیم. بدست آوردن علم هم از مقدمات قطعی پیشرفته اما کدوم روش بهتره؟
قدیما آدمهایی بودن که بشون میگفتن فیلسوف. برای اینکه آدم فیلسوف بشه باید همه چیو بدونه! از ریاضی گرفته تا فلسفه و پزشکی و الاهیات یعنی آدم تو همه علوم با هم رشد کنه. اما بعدا که علوم پیشرفت کرد دیگه حجم علم به حدی رسید که هر کسی فقط میتونست تو یه زمینه خاص خبره بشه.
خوب اونجوری علوم رو یاد گرفتن یه خواصی داشت و اینجوری هم یه چیزای دیگه البته بعضی وقتها هم با هم قاطی میشه!!
مثلا:
خواندن ادامهی این نوشته »
نوشته شده در مهمانها | ۵ پاسخ »
جمعه, آبان ۴م, ۱۳۸۶
سلام. امروز روز هفتم است. خواستم به عنوان یک سمپادی لوتوسخوان چیزی بنویسم. هرچند با نوشتن بسیار بیگانهام ولی با خواندن همیشه مأنوس بودهام. به همین خاطر امروز میخواهم از یکی از تأثیرگذارترین خواندههایم برایتان بگویم.
دقیقا نمیدانم چند درصد از خوانندگان این وبلاگ متأهل هستند ولی آنها که هستند چند لحظه فارغ از هر فکری به روزهای آغازین آشنایی و ازدواجشان بیندیشند!
شاید در این مورد بخصوص، خانمها و آقایان به یک میزان احساسات و عواطف شکوفا شدهشان در آن زمان را به یاد بیاورند. لحظات عشق و شور و امید، هیجانها، اضطرابها، دلهرهها و ترسها، اشکها و لبخندها، مناسبتها و هدیهها، دست به دعا برداشتنها، داغ شدنها و صدای تپش پرقدرت قلب خود را شنیدن …. و خلاصه در یک کلام عاشق شدن!
امروز که چندین ماه و یا حتی چندین سال از ازدواجتان گذشته چگونهاید؟؟ آیا هنوز همان طور هستید؟؟
میدانم که اگر با خودمان صادق باشیم همگی خواهیم گفت: خیر!
بسیاری از احساسات در طول زمان متعادل شدهاند و بسیاری دیگر متاسفانه سرکوب شده اند و برخی نیز جای خود را به دیگران دادهاند.تعادل در این میان بهترین حالت است. مشکلات زندگی روزمره و اتفاقات غیرمترقبه و بالا و پایینهای زندگی اجتناب ناپذیرند ولی در این میان فقط خود ما هستیم که میتوانیم برای تداوم زندگی مشترکمان و لذت بردن از عشق مشترکمان تلاش کنیم. متأسفانه این مسائل در فرهنگ غالب بر جامعه ما به طور صحیح جا نیفتاده است به طوری که در خصوص ارتباط مداوم با شریک زندگیمان خیلی چیزها را به ما یاد ندادهاند و خودمان هم از بیان یا یادگیری این مسائل شرم داریم. بیایید حجاب از رخ ارتباطات برداریم. بیایید زندگیهایمان را نجات بدهیم.
همه اینها را گفتم که از تجربه شخصی خودم برایتان بگویم. مدتی پیش غمگین و دلخسته و تنها، دل آزرده از اتفاقات و روزمرگیها به یاد توصیه دوست عزیزی افتادم که در نهایت مهربانی و صمیمیت کتابی را به من معرفی نمود. پس به کتابفروشی همیشه آشنای نیکوروش رفتم و هر دو کتاب «چراغ دل شوهرت را روشن کن!» و «چراغ دل زنت را روشن کن!» را خریدم.
اولی را خودم خواندم و دومی را به مناسبت سالگرد ازدواجمان به همسرم هدیه دادم!
اعتراف میکنم که هرچند پیش از آن اعتقاد خیلی زیادی به اینگونه کتابها نداشتم ولی این کتاب برایم معجزه کرد. در حقیقت میتوان گفت مرا وادار کرد که خود دست به معجزه بزنم! شاید حالا باور نکنید ولی بخوانید و عمل کنید تا به چشم خویش ببینید و باور کنید. اگرچه بسیاری از تمرینهای این کتاب در نظر ما ایرانیها غیرممکن یا حتی مضحک جلوه مینماید ولی خوشبختانه ذهن خلاق هر کس میتواند با توجه به روحیات همسر و شرایط زندگی مشترکشان تمرینهایی از این دست ابداع کند.
امیدوارم نتایج عملی استفاده از مطالب این کتاب جزء فراموشنشدنیترین خاطرات شیرین زندگیتان باشد و خبر خوشش را همین جا بخوانیم.
(سودابه کریمی)
نوشته شده در روزانه, مهمانها | ۷ پاسخ »