مرداد ۰۱
بهبه! چه عجب لوتوس داوون نیست :دی
رفتم وبلاگم رو راجع به سمپادیا تو دنیای مجازی آپ کردم بعد گفتم اینجا هم یه چی بگم ببینم نظر شماها چیه: رابطه فیسبوکی
یه وقت فکر نکنین قصد تبلیغات داشتما (احسان مخاطبم تویی) فقط چون میدونستم خیلیها با اینجا راحتترن گفتم اینجا بگم.
نوشته ای از منیره
تیر ۲۸
در ادامه تشکیل کارگاههای رشد شخصیت یه کارگاه تشکیل شده به نام خودشناسی. خودشناسی شروع توانمند شدن و پیشرفت هر کدوم از ماها است.
دوستان در صورت علاقه به شرکت در این کارگاه با دفتر مشاوره روزبه تماس بگیرید.
نشانی: یزد، ابتدای خیابان مسکن و شهرسازی
تلفن: ۶۲۹۱۵۵۵
این کارگاه عصر روز سهشنبه هر هفته از ساعت ۱۷:۳۰ لغایت ۱۹:۰۰ تشکیل خواهد شد. اولویت ثبتنام با آقایان. هزینه کارگاه ۳۰۰۰ تومان
نوشته ای از صادق نقاشزاده یزدی
\\ tags: روانشناسی, کارگاه
خرداد ۱۲
یغما! من و بخت و شـادی و غم، با هم
کردیم سـفـر به ملک هسـتی، ز عــدم
چون نوســـفران، میان ره بخـت بخفت
شادی ره خود گرفت و من ماندم و غم
نوشته ای از مهدی امیرحیدری
\\ tags: سنگ مزار یغما ی جندقی, همین جوری!
اردیبهشت ۱۹
از کاربران لینوکس و علاقهمندان دعوت میشود در جلسه ۲۱م لاگ شرکت کنند. شرکت در این جلسه برای عموم آزاد است. اطلاعات بیشتر در این صفحه مطالعه کنید.
زمان: ساعت ۵ الی ۷ یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
مکان: دفتر انجمن دانشآموختگان استعدادهای درخشان واقع در پارک علم و فناوری اقبال
نوشته ای از صادق نقاشزاده یزدی
\\ tags: جلسه, لینوکس
اردیبهشت ۱۴
لحظه ای را مجسم کنید که می خواهید کاری را انجام دهید، اما مانعی را بر سر راه گذاشته اند. یک مانع غیر طبیعی.
حالا فکر کنید که مانع گذاران از دوستانتان باشند
نوشته ای از مصطفی نظری
اردیبهشت ۰۳
انجمنی مستقل خواهد بود و میتواند در جهت منافع اعضای آن قدم بردارد که از افراد و سازمانهای خارج از انجمن مستقل باشد.
یکی از پایهایترین نیازهای هر سازمان، که تامیننشدن آن میتواند به موجودیت آن لطمه بزند، نیازهای مالی است.
انجمن سمپاد یکی از سازمانهایی است که از ابتدای شروع به کار با کمکهای فکری و مالی اعضا به فعالیت خود ادامه داده است. در سالهای اول بخش بزرگی از هزینهها بر عهده موسسین و هیات مدیره بود. هر چه از عمر انجمن میگذرد، سایر اعضای انجمن نقش بیشتری در تامین نیازهای مالی انجمن بر عهده میگیرند.
در سال گذشته دو تجربه خوب داشتیم، یکی تامین بخش بزرگی از هزینه مراسم یازده فروردین به صورت اعانه سمپادیهای فعال و جدی و دیگری منظم شدن روال پرداختهای حق عضویت اعضا به عنوان محل درآمد باثبات.
ادامه مطلب …»
نوشته ای از صادق نقاشزاده یزدی
فروردین ۳۱
اپیزود ۱- داستان قدیمی فلسفه ایرانی- اسلامی: تقدم ماهیت بر وجود یا وجود بر ماهیت؟ ماهیت چیستی و چگونگی جهان است و وجود هستی آن. به عبارت دیگر آیا شکل، صورت و یا ظاهر یک شیئ اصل است و بودنش فرع و یا اینکه اول باید چیزی باشد تا بعد شکل و ظاهری به خود بگیرد؟ و یا اینکه هر دو مهم است و یکی اصل و دیگری فرع نیست.
این دعوای اصلی فلسفه ایران در ۴۰۰ سال گذشته از بعد از میرداماد و ملاصدرا تاکنون بوده است. البته داستان قدمتی ۱۱۰۰ ساله از زمان فارابی به صورتی ناملموس تر دارد.
اپیزود ۲- کانت به عنوان پدر فلسفه امروزی یا مدرن در ۲۰۰ سال گذشته اصل و ذات را به کناری نهاد و آن را غیرقابل دسترس دانست و شناخت پدیدارها یا صورت را برای ما امکان پذیر دانست.
اپیزود ۳- در عالم فیزیک ادعا شد لحظاتی پس از انفجار بزرگ به ازای یک میلیون ماده و یک میلیون ضد ماده باضافه یک پروتون زاده شد. همان یک پروتون اضافی خالق هستی کنونی است. دیگر ادعای جهان خالی است. فاصله بین الکترون از هسته از فاصله بین زمین تا مرکز کهکشان به نسبت حساب کنیم بیشتر است. پس در یک ریزش الکترونی کره زمین به اندازه توپی کوچک در می آید.
سه داستان به ظاهر بی ربط گفتم تا این پرسش را مطرح کنم: آیا ما واقعاً وجود داریم و یا صرفاً تصور و تصویری بیش نیستیم؟
این سؤال جدی و اساسی فلسفه است که هر پاسخی بدان کل مسیر زندگی یک فرد و حتی کل جهت حرکت یک تمدن را تعیین می کند.
دوستان لوتوسی اگر به این مطلب علاقه داشتید توضیح و یا پاسخ خود را بنویسید. من هم در پست های بعدی توضیح و پاسخ خود و نتایج ملموسی که از پاسخم می گیرم را خدمت تان تقدیم می کنم.
نوشته ای از علی مدرسی
فروردین ۲۹
چند روزیست که آسمان با ما مهربان شده است. باران نیسان می بارد…
ناگهان شروع می شود،
در چشم به هم زدنی زیاد می شود و همه چیز بارانی می شود، همه خوشحال می شوند، بعضی ناراحت
ناگاه هوا سرد می شود، معادلات بهم می خورد! باران نمه نمه می شود… گویی جا خورده است!
از این به بعد باران، غمناک است… آدم دلش می خواهد بالا برود و آسمان را در آغوش بگیرد……
حالا آسمان صاف شده، نه ابری و نه باد! انگار نه انگار…. ولی باز هم باران خواهد بارید.. آیا آسمان هم عاشق شده است؟
باران
برخیز و به آسمان روشن بنگر
که چگونه در سیاه پوش گنبد بالادست
کاسه ی صبر دلش تاب ندارد امشب
گوش کن
گوش کن دل که در این ولوله ی چرخ فلک
دل دریایی دردش اکنون
بی صدا می گرید
گویی از دست دل بی مهرش
حنجر خوش نفسش نای ندارد امشب
بنگر بر دل افسرده و مجنون سمات
کاین چنین درد دلش ساز ندارد امشب
بگشا چَشم و دمی در رخ دلدار نگر
قدح خون بارش آب ندارد امشب
دل من دیر زمانیست که از دست دلش
این چنین بی نفس و گنگ و خفا می گرید
من-پاییز ۱۳۸۴

عکس از یاسر امیری
نوشته ای از مصطفی نظری
آخرین دیدگاهها