هتل کالیفرنیا (بخش اول)

دوشنبه, خرداد ۶م, ۱۳۸۷

در یک بزرگراه تاریک و خلوت ، نسیمی سرد در میان موهایم می‌وزد.
هوا پر از بوی تند ماری‌جوآنا است. در دور دست سوسوی چراغی به چشم می‌خورد. سرم سنگین و چشمانم کم سوست. باید شب جایی بمانم. زن آنجا در آستانه ایستاده است. زنگ ورود را می‌شنوم. با خودم فکر می‌کنم اینجا می‌تواند بهشت یا جهنم باشد. زن شمعی روشن می‌کند و راه را نشانم می‌دهد. در راهرو صداهایی می‌آید، به گمانم می‌گویند. «خوش آمدید به هتل کالیفرنیا»، چه جای قشنگی، چه جای قشنگی، چه دیدار دل پذیری، هتل کالیفرنیا اتاق زیاد دارد،هر موقع سال،می توانید اینجا اتاقی بیابید….

On a dark desert highway
Cool wind in my hair
Warm smell of colitas
Rising up through the air
Up ahead in the distance
I saw a shimmering light
My head grew heavy,
and my sight grew dim
I had to stop for the night
There she stood in the doorway
I heard the mission bell
And I was thinking to myself
This could be Heaven or this could be Hell
Then she lit up a candle
And she showed me the way
There were voices down the corridor
I thought I heard them say
Welcome to the Hotel California
Such a lovely place
Such a lovely place

«واژه نامه یزدی»

یکشنبه, فروردین ۲۵م, ۱۳۸۷

با این کتاب مدت ها سرگرم می شوید. اگر چند دوست غیر یزدی هم داشته باشید که دیگر محشر است. ترجمه واژه ها و اصطلاحات، شرح ضرب المثل ها و گزیده اشعار دکتر «عبدالحسین جلالیان» به گویش یزدی، قسمت های مختلف این کتاب را تشکیل می دهد. «واژه نامه یزدی» توسط «ایرج افشار» و به کوشش «محمد محمدی» گردآوری شده است و انتشارات «فرهنگ ایران زمین» آن را منتشر کرده است.

معما چو حل گشت، آسان شود!

یکشنبه, فروردین ۱۸م, ۱۳۸۷

با عجله اومدم خونه تا مقاله هایی رو که باید هرچه زودتر به دست استاد راهنمام برسونم، به یه سرانجامی برسونم، یکهو یادم میفته که فردا یک شنبه است و باید مطلبم رو برای لوتوس آماده کنم؛ تصمیم میگیرم که اول پرده از راز بیت سبک هندی (اگر از پرتوی حسن تو زنبور عسل خیزد / گلاب از ابر می بارد ز دود شمع تا محشر) بردارم و بعد به سراغ مقاله برم هرچند میدونم که گناهی نابخشودنی به درگاه استاد راهنمای صبورم که بازیگوشی های من رو پدرانه تحمل میکنه، مرتکب میشم!
قدما معتقد بودن که دود حاصل از سوختن اجسام بر روی زمین به آسمان می رود و تشکیل ابر می دهد و بعد از این ابر باران می بارد.
شاعر ادعا کرده که اگر یک زنبور عسل برای لحظاتی روی چهره دلدارش بنشیند و سپس از عسلی که این زنبور تولید کرده، موم گرفته شود و با این موم شمع بسازند و دود این شمع به آسمان رود و به ابر تبدیل شود، تا روز محشر از ابر مذکور به جای باران، گلاب می بارد!!
فکر نکنم حتی دلدار شاعر هم تاب تحمل این همه تکلف (بخونید چاخان) رو آورده باشه!!
همین جا از روح شاعر گرامی تقاضای عفو و بخشش دارم..

غلو مستحسن

یکشنبه, فروردین ۱۱م, ۱۳۸۷

«غلو مستحسن» یکی از صنایع ادبی است که به نظر من حتی از «تشبیه» نیز فراوانی بیشتری در شعر و نثر کهن ایران و حتی ادبیات معاصر دارد. ما ایرانیان از این صنعت در گفتگوی روزمره خود هم استفاده می کنیم؛ شاید سرگرمی جالبی باشه که یک صبح تا شب - یا شاید اصلا دو سه ساعت هم کافی باشد - تعداد دفعاتی که از این صنعت ادبی در مکالمه عادی استفاده می کنیم را شمارش کنیم، نتیجه قطعا خنده دار و تامل آور است!
برگردیم به ادبیات؛ در اشعاری که به سبک «هندی» سروده شده است بیشترین استفاده از این صنعت به همراه تشبیه ها و ایهامات دور از ذهن شده است به گونه ای که مفاهیم ساده که به صورت صریح بسیار دلچب تر است در لفافه ای از کلمات و تشبیهات آنقدر ثقیل شده است که درک آن برای مخاطب دشوار و مستلزم پیشینه ادبی قوی و گاه غیر ممکن شده است؛ (یه جورایی دیگه شورش در اومده!!)
سال دوم دبیرستان، سرکار خانم «پاک سرشت» که معلم ادبیات ما بودند برای نشان دادن عمق این فاجعه! بیت زیر را مثال زدند که پس از گذشت حدود ده سال، هنوز در ذهنم مانده است:
اگر از پرتو حسن تو زنبور عسل خیزد / گلاب از ابر می بارد زدود شمع تا محشر
دو تا پیشنهاد برای جالب شدن این پست دارم:
۱- قصه بیت بالا رو بنویسید،
۲- از لیست غلوهای روزانه تون مارو هم مستفیض کنید و
۳- نمونه های جالبی که تو ذهنتونه اضافه کنید.
هفته دیگه در همین روز جواب معمای بیت بالا رو می نویسم و به کسانی که درست نوشته باشن، جوایزی بدون قید قرعه! تعلق خواهد گرفت!    

میهمانان ناخوانده نوروزی!

یکشنبه, فروردین ۴م, ۱۳۸۷

 

سلام به همه دوستان عزیز سمپادی
امیدوارم که سال جدید رو با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید و سال ۸۷ براتون پر از پیشامدهای شادی بخش باشه.
یه کم پیدا کردن موضوع برای اولین پست سالم در لوتوس سخت بود؛ اینکه چی بنویسم که برای خواننده ای که توی تعطیلات نوروز وقی رو برای وبلاگ خوندن میذاره، نا امید نشه، طبق معمول قفسه کتابهام به دادم میرسه؛ «خانواده نیک اختر»، خودشه!

خواندن ادامه‌ی این نوشته »