آنچه خواهیم گفت

چهارشنبه, تیر ۱۹م, ۱۳۸۷

قرار بود توی یاداشت قبلی از چگونگی راه افتادن سمپاد تهران بگویم که بحث به جایی دیگری رفت. اما از آنجا که چاشته‌خور، از میراث‌خور هم بدتر است، باز هم می‌خواهم مُختان را برای یک درد و دل دیگر بکار بگیرم. نوشته‌های این وبلاگ را که مرور کردم، متوجه شدم بیشتر بچه‌ها حول و هوش تخصص‌شان می‌نویسند اما از آنجا که من اگر لب دریا هم بروم آبش خشک می‌شود، اینجا هم تخصص ما را ممنوع کرده‌اند. باورتان نمی‌شود؟ بروید از آقای نقاش‌زاده مقام معظم سردبیری بپرسید! خوب فقط می‌ماند همان موضوع مشترکی که می‌توانیم در موردش بگوییم و بشنویم؛ یعنی همان سمپاد خودمان. این توفیق اجباری باعث می‌شود که من بیشتر حول هوش سمپاد و سمپادی‌ها یا موضوعاتی که به شکلی به آنها مرتبط باشد، بنویسم. هرچند با روحیه محافظه‌کاری ما یزدی‌ها این کار هم چندان ساده نیست. به همین دلیل انتظار دارم دوستان کم کم معذورات‌شان را به من تذکر بدهند که یک وقت سوتی ندهم که بند را آب ببرد. علی‌الخصوص لیدر دو فراکسیون اصلی نسوان سمپاد تهران که بنا دارم درباره‌شان بنویسم. یعنی کودک فهیم و ژان‌والژان! آقا اگر اِن قُلتی دارید، بگوید. هر چند باید بگویم که اگر اِن قُلت‌ها خیلی حیثیتی نباشد به آن ترتیب اثر نخواهم داد؛ چون اساسا معتقدم نباید زیر بار زور رفت، مگر اینکه زورش خیلی پر زور باشد.

خواندن ادامه‌ی این نوشته »

سمپاد تهران

چهارشنبه, تیر ۱۲م, ۱۳۸۷

آقا قبل از اینکه توضیح بدهم قصه این سمپاد تهران چیست؛ اول بگذارید قصه لوتوس‌نویس شدنم را بگویم. ماجرا از این قرار بود که بنظرم اومد که از پاتوق تهران -مخصوصا برای کسایی که فرصت کافی ندارند یا بنظرشون پاتوق، آنهم در تهران که باید هِلِک و هِلِک از یک گوشه‌ی تهران، وسط کلی دود و ترافیک بکوبی بروی گوشه‌ی دیگر به زحمتش نمی‌ارزد- را بگونهای جذاب روایت کنم تا بقیه هم قند توی دلشون آب بشه و پاتوق پر رونقتر از اینی که هست بشود. خوب تقریبا تنها رسانه هم، این SMSهایی بود که برای بچه‌ها ارسال میشود. از اون حرفها بود؟ خوب بابا صبر کنید خودم میفهمم که انتظار زیادی از SMS داشتم. درنتیجه تنها راه باقی ماند هم همین لوتوس خودمان است. البته قبل از اینکه انجمن شبکه‌ی ماهواره‌ای‌اش را راه بیاندازد.

با کلی شوق ذوق SMS زدم به مقام محترم سردبیری که آقا ماهم بازی. من که توی ذهنم این توهم را داشتم که از موضوع استقبال می‌شود. اما زهی خیال باطل. آقای سردبیر چنان زد توی بُرجَک‌مون که آقا بیا و ببین. آقای سردبیر گفت که حال درخواستت را بنویس بررسی کنیم، بینیم چی می‌شه. اونجوری که او گفت بنظرم اومد که چه تشریفاتی باید داشته باشد. از جذبه سردبیر هم دستگیرم شد که لوتوس خفن‌تر از آن حرفهایی است که با با این رزومه‌ی «دوزاری» من بشود افتخار نوشتن در آن را به این زودی‌ها کسب کرد. این بود که گفتم آقا بیخیال!

خوب اما ستاره سعد ما درخشید با SMS دکتر مدرسی فهمیدم که گویا قرار شده لوتوس نویسندگاناش را افزایش دهد. من هم بلاخره پیه، نوشتن درخواست به آقای سردبیر را به تنم مالیدم. بدین ترتیب شاهین اقبال رو دوش من نشست. فعلا مهمان لوتوسی‌های گرامی شدم.

آهان قرار بود درباره سمپاد تهران بگویم خوب ولی خودمم خسته شدم. اصلا قصه سمپاد تهراد باشه برای یاداشت بعدی.

لوتوس با مدیریت جدید!

شنبه, تیر ۱م, ۱۳۸۷

سلام به همه خوانندگان لوتوس!

لوتوس به زودی تغییر می‌کند! منتظر تازه‌های لوتوس باشید!

لوتوس جدید با سمپادی‌های جدید! لوتوس جدید با مدیریت جدید! لوتوس با طعمی دیگر …

مرخصی

پنجشنبه, خرداد ۳۰م, ۱۳۸۷

کم و بیش خبر دارید از اتفاقات لوتوس. من هم می‌خواهم به مرخصی روم (شاید به سبک محمدرضا شاه). اگر کسی برای نوشتن در این روز کاندیدا است اعلام کند که مایه خوشحالی را فراهم خواهد کرد.

راستی، از همه اعضای ثابت حال و گذشته متشکرم و از چند مهمانی که داشته‌ایم بیشتر.

تا فراموش نکرده‌ام: گزارش جلسه آخر هیات مدیره سمپاد را از اینجا بخوانید.