دیروز به مهمونی نیمه رسمیای تو یزد دعوت بودیم. میزبان به افرادی که دعوت کرده بود گفته بود میتونن به همراه یک همراه بیان. الان حرفی که میخوام بزنم راجع به مهمونی و اینا نیست (چون خودم هم نرفتم) میخوام راجع به اون «همراه داشتن» بگم.
نمیدونم ایشون از این طوری دعوت کردن چه مقصودی داشتن، امکان داره منظورشون خانوادهای، دوستی چیزی بوده باشه. ولی جالب اینجاست که اغلب دعوت شوندگان برداشت کرده بودند که همراه بهتره جنس مخالف باشه. که این کمی با فرهنگ یزد ناسازگار بود ولی باز از جهاتی خیلی خوب به نظر میاومد. در راستای تعادل برقرار کردن بین جنسیت افراد مهمان و کلا بالا بردن سطح فرهنگ جامعه (نه دیگه این قدر عام، منظور از جامعه در اینجا حلقهی دوستی ست) ایدهی عالیای بود، اگر و تنها اگر این پروژه خوب اجرا میشد. به قول یکی این ایده نه تنها باعث نشد که کمی افراد به خودشون بیان و اینا بلکه کمی هم تو پرشون خورده بود چرا همراه ندارن.
۱. من نمیدونم چرا اغلب ما آدما نشستیم و دوست داریم یکی بیاد انتخابمون کنه، هیچ وقت سعی نمیکنیم خودمون انتخابگر باشیم. میایم و جار میزنیم که نیاز داریم به همراهی فردی ولی خودمون حاضر نیستیم به کسی پیشنهاد همراهی بدیم.
۲. بعد یه چیز دیگه هم که بود این بود که همراه داشتن تو چنین برنامهای صرفا به معنای این نیست که طرف دوست دختر/پسر ت باشه (البته تا دوست پسر/دختر ی رو چی معنی کنی) میتونست همراهت یه همکلاسی، یه دوست مشترک با میزبان، یا نمیدونم یه آشنایی که میدونی تو این برنامه بهش بد نمیگذره باشه. فکر میکنم این قدر هم ماها دوست از جنس مخالف (دوستای ساده و تعریف شده) داشته باشیم که واسه چنین مواقعی بدون همراه نمونیم.
خلاصه همینا. فرهنگ جامعه ما وقتی بالا میره که فرهنگ تک تک افراد جامعه بالا بره. اول از همه، جوونا.
پ.ن. یاد بازی الف و ب افتادم.
البته دلیل نرفتن من چیزی به غیر از همراه بود.
انگاری حالا همه دنبال پارتنر رقص بودن : ))))))))
آخرین دیدگاهها