معجزه نوشتن

 

شده عصبانی باشید؟؟ انقدر که ندونید چیکار کنید؟

 شده غمگین باشید؟ انقدر که در حال خفگی باشید ولی بغض نامرد نترکه که راحت بشید؟

شده هیجان زده باشید؟ انقدر که بلرزید؟ شده شاد باشید؟ انقدر که فراموش کنید غذا بخورید؟

 حتما همه این حالات با کمی شدت و ضعف برای همتون اتفاق افتاده، تو همچین مواقعی چیکار می کنید؟ سرتون رو می کوبید به دیوار؟ پتو رو می کشید رو سرتون و سعی می کنید بخوابید؟ مثل نوار حرف می زنید؟ میشینید یه گوشه با خودتون فکر می کنید و مدام با خودتون لبخند می زنید؟ (لف و نشر مرتب داشت عطف به موارد قبلی؛ کسی متوجه شد چی گفتم؟؟!!)

حالا من یه پیشنهاد دارم: دو خط بنویسید!! همون چیزایی که مدام تو مغزتون رژه میره رو با قلم به بندِ کاغذ بکشید (این قسمت خیلی ادبی شد!!) البته هرچی نوشتید رو یا همون لحظه پاره کنید و بریزید دور یا نگه دارید واسه زمون پیری و کوری، اون زمون یا قادر به خوندنش نیستید یا بلند بلند به اون قضیه مهم که خواب و خوراک رو ازتون گرفته بود می خندید اما مرورش یکی دو روز بعد همون حس رو تکرار یا تشدید می کنه و بعد از طی شدن موضوع هم آدم از خودش لجش میگیره که چرا اون حس بهش دست داده.

پس بنویسید، دور بندازید یا به صندوقچه خاطرات بسپارید؛ اون وقت سبک میشید و راحت، تا تجربه نکنید معجزه نوشتن باورتون نمیشه در این تجربه با میلیون ها نفر سهیم شوید!

دیدگاه

میدونی(به سبک حامد) اگر میخوای برات نظر بنویسن چیزایی بگو که اغلب باهاش مخالفن

ولی آره نوشتن هم میتونه آدمو خالی کنه ولی هیچی داد زدن تو کوه نمیشه کنار صاحل هم میشه داد زد ولی جوابی نمیشنوی.

[پاسخ]

من چرا ساحلو نوشتم صاحل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

چرا نداره خو؛ بیصوادی، یعنی بیسوادی!! 😉

[پاسخ]

مینویسیم!!!!

[پاسخ]

نوشتن برای نوشتن است نه برای خواندن

[پاسخ]

راس مگه این صادقم یوختی منوسی که بنویسی یوختی منوسی که بوخونن خیلی فرق مکنه نه
حالا ما خو اگر بیتونم چه ایرو چه اورو موخونم

[پاسخ]

من یه چیز دیگه میگم : همیشه باید هر دو طرف رو در نظر گرفت . حتی اگه خیلی سخت باشه !!

[پاسخ]

ارسال دیدگاه