من و سمپاد

اسم شناسنامه‌ای سید محمد علی مدرسی مصلی، متولی نیمه فروردین ۱۳۵۶ یزد، که در شناسنامه قبلیم نوشته بود ۲۵۳۶! دوست دارم «علی مدرس» بهم بگن. گاهی بهم می‌گن دکتر اونهم از نوع طبیبش. اما من هیچ وقت دکتر نبودم. همون علی یا علی مدرس یا مدرس دوست داشتنی تره. مثل داریوش کبیر از دروغ و دشمن و خشکسالی بیزارم اما کم کم به خاطر آلرژی در جاهای خشک راحت‌ترم. دشمن هم که نمشه نداشت! دروغ هم که فراوون. تا ۱۵ سالگی یاد می گیرم چطور مثل بقیه باشم از اون به بعد تا بیست و هفت هشت سالگی تلاش مکنم چه جوری خودمون باشم بعدش هم میبینم پول و زندگی تو دروغ و دشمن و خشکسالیه!حالا چرا؟ گفتن اینجا خیلی از چراها را نگم!
ایران باستان و یونان برام سرچشمه های زندگی اند. با اینکه بیشتر از نژاد سامی ام اما از طرز نگاه سامی به جهان خوشم نمیاد. شاید ده قرن زندگی در ایران برای بومی شدنم کافی بوده!
سه باید من یا اقانیم ثلاثه: زن و کوه و فلسفه یا «حیات، خلوت، فکرت» و یا به عبارتی دیگر: زیستن، تنهایی، اندیشیدن. در این دنیا با همه بزرگیش و آدمهاش، تنهاییهام را تنها با همسرم قسمت کردم نه هیچ کس دیگه چرا که حضور او از جنس «دیگری» نیست. خودی در کنار خود است. پدر و مادر، خانواده و دوستان برایم بسیار مهم اند و هرچند شاید وقت زیادی با اونها نگذرونم اما همیشه دوست دارم به اونها اعتماد کامل داشته باشم. همینه که حرف نگفته‌ای چندان برام باقی نمی مونه و نمونده. چرا که سمپادیها بهترین دوستان من اند. حالا چرا صادق؟
اما انجمن سمپاد در عالم هپروت…

اگر سمپاد یک نوع غذا باشه پیتزا و همبر و فست فوده یا چلو کباب و خورشت و یا احیاناً آبگوشت و شولی؟ تیزه؟ شوره؟ تلخه؟ شیرین؟ و …

اگر سمپاد به شکل آدمها باشه خدای نکرده زنه؟ و یا مرد؟ مجرد یا متأهل؟ دیگه شکلش را نمیخواد تجسم کنید!
اگه سمپاد یه سلاح جنگی باشه: هوایی؟ زمینی؟ دریایی؟ از کدوم نوع آنها؟ و یا ستون پنجم؟

اگه سمپاد محصل باشه چه طعم و بویی داره؟ گل؟ دوسیب؟ ملایم؟ سرگیجه‌آور؟ و …. 🙁

سمپاد سیمان و ملاته؟ سنگ و آجر؟ نما؟ و یا فقط رنگ ساختمون؟

سمپاد یه لوگوست؟ محتوا؟ نقشه سایت؟ و …

سمپاد در کجای این شهر و کشوره؟

و …

دیدگاه

۱.معرفی نامتعارفی بود!
۲.گوکوش، هروئین، پلنگ صورتی
۳. الف. سمپاد کله پاچه و کوکاکولاست!
ب.سمپاد یه مرد مجرده.
ج.ما بخش عظیمی از سمپاد را در شرکتمون داریم.
۴.منتظر پست خش بعدیتون هستیم.
ارادت.

[پاسخ]

خداییش؟ چرا؟ چرا صادق؟

[پاسخ]

این پست باب طبع زهرا خانمه ، مملو از خلاقیت! 🙂
علی جان، تو و سمپاد که داستانها دارید! 😉
با توجه به اینکه اصولاً از عالم هپروت دوری میکنم ، نظری ندارم!

[پاسخ]

از اونجایی که من هم ید طولایی در سرهم کردن مطالب دارم یه نظر می نویسم:
سمپاد یه شولی پر از سرکه است!
سوال بعدی رو جواب نمیدم چون از نظر منطقی ایراد داره! “و یا” نوعی حشو است، از نظر منطق “یا” به نوعی معنای “و” را مستتر داره، پس نمی توان گفت :”ویا”
سمپاد اونم مال یزد، خیلی اوج کنه فلاخنه!
این یکی هم نعتایی یه؛ سرگیجه آور!
کاهگل!
خط خطی
غول آباد
وای چقدر پرپوچ گفتم!

[پاسخ]

می بینم که خواننده‌های خیلی زیادی داریم. مگر اینکه خودمون نظر بدیم!

[پاسخ]

خوب دکتر(برای لجبازی فقط دکتر) از چرت و پرتات بیشتر خوشم میاد تا جدیات!!!!!
سمپاد هم همه اینا میتونه باشه تا منظورت کدوم سمپاد باشه : انجمن ، آرم ، مدرسه ، سازمان ، بچه هاش ، یا………….
ولی من با پیش فرض انجمن سمپاد جواب مدم:
بیشتر شباهت به آش امام زین العابدین مده که همه چی توش پیدا مشه از نخود لوبیا و سبزی گرفته تا گوشت سرخ و سفید و هر رقم ادویه که فکرش بکنی
یک مرد مجرده که باید زودتری دومادش کنم تا متعهد تر بشه
فعلا در حد یک کاتیو شا هه که همش شلیک مکنه ولی چند تاش به هدف بخوره معلوم نیست ولی زودتری باید تبدیل بشه به یک MV24 که فقط به هدف مزنه و اونو متلاشی مکنه
فکر مکنم مخلوط دو سیب با نعنا هه که گاهی وقتا ملایمه گاهی وقتا تند(راستی این گزینه برای شناسایی افراد اهل دود و دم هم به کار مره!!!!!!!!!)
فعلا مخلوط گچ و سیمانه برا همینم به درد کارای ضربتی بیشتر موخوره ولی باید رو سیمانی(بتنی) شدنش فعلا کار کرد که کاراش استخوندار بشه بعد که مطمئن شد اوخ مشه با گچ یکدست فوری کاری عجیب غریب انجام داد
این یکی تخصصی ندارم که بگم
فعلا تو مرکز فناوری اقباله برا حالاش خوبه ولی باسی یتک دفتر تو ستاره بیگیرم!!!!!!!!!!!

راسی صادق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

ارسال دیدگاه