به زندگی چگونه می نگریم؟

برنامه جالبی بود، حمید می گفت ضربات سختی که استاد به من می زد شیرین بود از این جهت که می خواست از من یک قهرمان بسازه. من به خود می بالیدم چون من را انتخاب کرده بود. توی زندگیم هم به همین رسیدم. خدا من را انتخاب کرد و ضربات سنگینی بر من وارد کرد، چون من را دوست داشته و می خواسته قهرمان بشم!

گفتنش آسونه! شنیدنش هم . اما در عمل چگونه ایم؟ آیا همه ما اینگونه به زندگی و سختی هایش می نگریم؟ آیا مشکلات و مصائب زندگی را الطاف باریتعالی به خود می بینیم؟

به جرات می توان گفت که اغلب ما اینگونه نیستیم چرا که اگر این تفکر را داشتیم دیگه نمی گفتیم « چرا من؟» یا « دیگه بس نیست خدایا؟»

لکن باید توجه داست که خداوند هرکس را بقدر ظرفیت و گنجایشش می آزماید. یکی با ضربات سنگین تر چون این قابلیت را دارد و یکی با ضربات نرم تر! از یکی همه چیزش را می گیرد تا همه چیز را به او بدهد و دیگری را نه. تنها ریزه سنگهایی را جلوی پایش می اندازد تا یاد خدا را فراموش نکند.

اما همه اینها و چگونگی برخورد با آنهاست که ما را برای برداشتن گامهای بعدی بسوی او آماده می سازد یا از او دور می کند. این بسته به خود ماست که چگونه به آن نگاه کنیم و از پس آنها چگونه برآییم.

ارسال دیدگاه