پذیرایی از نوع ایرانی!

عجب تعارفاتی بین ما یزدی‌ها معموله!
مهمون که برامون میاد، زیر عینکش هم بشقاب میگذاریم!
عجیبه که تعارفات یزدی‌ها توی قرن بیست‌ویکم هنوز ذره‌ای کم نشده و صدالبته اصرار و قسم که والله و بالله بخورید!
«شیرینی یزی خو باکیش نی، سوهونش تازه هه دن، حضرت عباسی بخورد، چرا هندونه نمفرمد؟ چاییتون یخ نکنه، با نقل بفرمد،…»
و جالبه که محتوای دیس هندونه رو خودت به تنهایی به نصف رسوندی، چندین! قطاب پشت سر هم خوردی، از خجالت سوهان دراومدی، و برای خوردن این استکان کوچیک چایی با مشکل کمبود فضای درونی مواجهی!
و داستان اصرار میزبان همچنان ادامه دارد!

پذیرایی!

دیدگاه

دقیقا… بعدم اگه نخوری خو بدشون میاد که چقه ادا-اوصول داره، اینجا که میاد هیچی نموخوره!!!

[پاسخ]

مهدی امیرحیدری پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2010 10:45 ق.ظ:

از این به بعد ادا-اوصول ممنوع!
به توصیه خان داداشتون عمل می‌کنیم! می‌خوریم!
تو چندان بخور کاز دهانت برآید!
(برگرفته از شعر زیر، با چاشنی توصیه صادق!)
نه چندان بخور کز دهانت برآید، نه چندان که از ضعف جانت برآید (سعدی)

[پاسخ]

احسان پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2010 12:50 ب.ظ:

کلوا واشربوا ما استطعتم من قوه <– شعر پیدا نکردم حدیث گفتم، گیر نده منیره.

[پاسخ]

منیره پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2010 1:48 ب.ظ:

کلو و شربو و لا تصرفو
سال اصلاح الگوی مصرف بر همگان مبارک باد :دی

:)))))))
اینم چون الکی گفتی گیر نده

خوب بخورد دیه. یه ذره چیزی خوردن اینقدر که ادا اطوار نداره. رسانه‌ای کردن این قضیه واقعا جای تعجب داره!‌:-p

[پاسخ]

مهدی امیرحیدری پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2010 10:39 ق.ظ:

صادق خان! پاسخ تو را در دادگاه مطبوعات خواهم داد 😉
تازه، مدعی‌العموم هم می‌تونه ازت شکایت کنه! به این همه چیزی می‌گی یه ذره؟ نشر اکاذیب؟!!! ان‌شاءالله که به قصد تشویش اذهان عموم نبوده باشه!

[پاسخ]

اخه مردم کلی هزینه میکنن واسه خرید برای مهمون (الان تو عید ما چند صد تومن خرج آجیل و شیرینی و میوه میدن) بعد اگه مهمون نخوره گندیده میشه خو! حیفه :دی

[پاسخ]

مهدی امیرحیدری پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2010 10:49 ق.ظ:

دستون درد نکنه!

[پاسخ]

منیره پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2010 1:53 ب.ظ:

:)) گفتم اگه خورده نشه

[پاسخ]

خیــــــــــــــــــلی توپ بود. تازه نهار اینها رو نگفتی که واویلاست.
بعد این “سوهونش تازه هه دن” یعنی چی؟

[پاسخ]

مهدی امیرحیدری پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2010 10:34 ق.ظ:

احسان جون! تو خو زشتته متوجه گویش یزدی نشی 😉
یعنی: این سوهان تازه هست هااااا!

[پاسخ]

احسان پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2010 12:52 ب.ظ:

پست وبلاگ‌ه یا امتحان تافل یزدی؟

[پاسخ]

دکتر جون گویا از فامیلای خآنمتون بودن.روت شد؟اققک شیرینی‌ با ی تا زرک میوه. ؟:))))

[پاسخ]

مهدی امیرحیدری پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2010 10:35 ق.ظ:

چیزی خو نخوردم 🙁
اتفاقا از فامیلای خودون بودن 🙂

[پاسخ]

بدیشم اینه اگرم تارف نکنی خو مگن چقه اینا خسیسن. تارف بلد نیستن. حتما نمخوان چیزیشونا بخورم!
راستی یچیزی دیه این که بهترین تفریح ما یزدیا شده خوردن! اینم جا بحث داره تن!

[پاسخ]

مهدی امیرحیدری پاسخ در تاريخ آوریل 17th, 2010 7:34 ق.ظ:

از خصوصیات جوامع سنتی اینه که محدودیتای زیادی دارن.
وقتی رفتن به پارک، پیک نیک، سینما، مجموعه‌های ورزشی و… چندان رایج نباشه، (دور هم نشستن و) خوردن به یکی از تفریحات اصلی تبدیل مشه.
گرچه این رفتار پرخطر (خوردن بدون نیاز به انرژی) در یزد ریشه جغرافیایی هم داره: نبودن مکان‌های تفریحی (طبیعی یا دست‌ساز) از قدیم، به علت نبودن آب.
مثلا برای کوه‌نوردی باید اقلا ۲۰ کیلومتر از یزد دور شد، که در عهد بدون خودرو واقعا مشکل بوده، و فرهنگ توی خونه نشستن را تقویت کرده.
تفرج‌گاه طبیعی هم که نبوده، هرچی بوده دست‌ساز و خصوصی: باغ دولت‌آباد، پارک فرح (هفتم تیر)، باغ مشیر و… که به درد مردم نمی‌خورده.
مقایسه کنید با شهرهایی که هرگوشه‌ش تفرجگاه بوده.
ضمن اینکه در یزد قدیم بازهم به دلیل نبودن آب، کشاورزی کم بوده و درنتیجه دامداری هم خیلی کم بوده و عامه مردم واقعا گرسنگی می‌کشیدن. بعد با اومدن رونق اقتصادی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ همین قرن، مردم همیشه گرسنه رو به خوردن افراطی آوردن.
توصیه می‌کنم کتاب «شازده حمام» اثر دکتر پاپلی یزدی رو بخونید. دیدگاه‌های واقعا جالبی داره. این تیکه آخر نظرم، برداشت من از نوشته‌های اون کتابه.

[پاسخ]

ارسال دیدگاه