سنگ نوشته‌ی مزار یغمای جندقی

یغما! من و بخت و شـادی و غم، با هم

کردیم سـفـر به ملک هسـتی، ز عــدم

چون نوســـفران، میان ره بخـت بخفت

شادی ره خود گرفت و من ماندم و غم

دیدگاه

به‌به! عجب شعری!
عجــــــــــــب شعری!

[پاسخ]

مهدی امیرحیدری پاسخ در تاريخ خرداد ۱۳ام, ۱۳۸۹ ۹:۲۵ ق.ظ:

واقعا قشنگ گفته.

[پاسخ]

اندر دل بی وفا، غم و ماتم باد / آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیــــچ کسی یاد نکرد/ جز غم، که هزار آفرین بر غم باد

خلاصه که من مانده ام تنهای تنها میان سیل غمها (قابل توجه گل پونه ها :D)

[پاسخ]

مهدی امیرحیدری پاسخ در تاريخ خرداد ۱۳ام, ۱۳۸۹ ۹:۲۶ ق.ظ:

نبینم تنهای تنها، میون سیل غم‌ها باشی مصطفی 🙂

[پاسخ]

مصطفی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۰۳ ق.ظ:

ه اااای دکتر امیرحیدری…
همه یار دارن و بی یار ماییم/ چراغ کهنه ی بازار ماییم 😀
البته شاید هم؛ رشته ای بر گردنم افکنده دوست/ میکشد هرجا که خاطرخواه اوست.
خب درسته که؛ وای که انتظار میکشه منو/ دل بی قرار می کشه منو
ولی؛ سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت/ سرها درگریبانست

تهش به این نتیجه رسیدم که؛ دل من تنگ کسیست که به تنهایی من میخنند
ولی با این حال؛ وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من/ تا چه رسد به عاقبت در طلب تو حال من…
با اینکه میدونم؛ پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی/ میرسد و نمیرسد نوبت اتصال من
😀

[پاسخ]

مهدی امیرحیدری پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۰۵ ق.ظ:

برای اتصال توی صف واسیدی؟ وایرلس بگیر، راحت! اتصال سریع و آسان با وایرلس ایرانسل!!!

این هم یه چند جمله دیگه درمورد دوران کودکی رحیم ابوالحسن یغمای جندقی:
روزی از روزها که با اطفال همسال خود به چرانیدن گوسفندان مشغول بود، ناگهان از دور امیراسماعیل خان عرب عامری، حکمران منطقه – که کوس برابری و رقابت در برابر آقامحمدخان قاجار می‌زد- با لشکریانش نمودار شد. همه کودکان از سر راه گریختند لیکن رحیم همچنان بر جای خود استوار باقی ماند. امیر عامری با تعجب از وی نامش را پرسید و او به نظم چنین پاسخ داد:

ما مردمک خوریم، از علم و ادب دوریم

امیر از این بدیهه‌گوئی خوشش آمد و چون به خور آمد، حاج ابراهیم قلی را فرا خواند و از وی خواست که فرزندش رحیم را جهت تعلیم و تربیت به او بسپارد. رحیم در دستگاه امیر عامری با استعدادی که داشت بزودی مراحل مقدماتی آموزش را طی نمود و بعد از زمان اندکی منشی امیر گردید…

[پاسخ]

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید….
شک نکنید…

[پاسخ]

مهدی امیرحیدری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۱ ق.ظ:

سلام.
ممنون از کامنتتون.
امیدوارم…

[پاسخ]

ارسال دیدگاه