برادر کوچک

خیلی از ماها با عبارت «برادر بزرگ» آشنا هستیم. عبارتی که یادآور دیکتاتوری، اختناق و نفرت است.
با گسترش تکنولوژی‌های ارتباطی از یک سو ابزار کمک‌کننده به آزادی بیان زیاد شده است و از سوی دیگر حکومت‌ها را قادر می‌سازد اطلاعات بیشتری از رفتار ما در زندگی روزمره کسب کنند. بدون آنکه خود خبردار شویم. کارت‌های بانکی، کارت‌های اعتباری مترو، موبایل‌ها، دروبین‌های مدار بسته و … همه و همه ردی از ما بر جای می‌گذارند که یک قدرت مسلط می‌تواند با کنار هم گذاشتن آن‌ها اطلاعات ذی‌قیمتی از ما به دست آورد.
این موضوع که حد حریم خصوصی شهروندان در جامعه اطلاعاتی چقدر و کجاست موضوعی است که جای تامل بسیار زیاد دارد.
داستان «برادر کوچک» یک نگاه به این موضوع است.
این داستان با مجوز Creative Commons Atrribution-NonCommercial-ShareAlike 3.0 منتشر شده است و با همت تعدادی از علاقه‌مندان به فارسی ترجمه و منتشر شده است.


فصل اول
من دانش‌آموز سال آخر دبیرستان سزار چاوز، در محلهٔ آفتابی «میشن» در‬ ‫سانفرانسیسکو هستم. به همین دلیل هم یکی از تحت‌نظرترین انسان‌های جهان‬ ‫به حساب می‌آیم. اسم من «مارکوس یَلو» است، ولی در موقع شروع این داستان، به‬ ‫اسم ‪ w1n5t0n‬شناخته می‌شدم، که «وینستون» تلفظ می‌شود.‬ ‫این اسم «دابلیو ـ یک – اِن ـ پنج ـ تی ـ صفر ـ اِن» تلفظ نمی‌شود ــ مگر آن که گوینده‬ ‫ناظمی پرت، و چنان از دنیا عقب باشد که هنوز به اینترنت بگوید «ابَر شاهراه اطلاعاتی».‬ ‫
من آدمی دقیقاً همینقدر پرت می‌شناسم، به اسم «فرِد بنسون»، یکی از سه معاون‬ ‫سزار چاوز. یک آدم حال بهم زن؛ مثل یک دمل ناجور روی سینه بشریت. ولی اگر قرار ‫است آدم زندانبانی داشته باشد، بهتر است طرف کاملاً از مرحله پرت باشد تا این که‬ ‫بداند واقعاً چه به چه است.
‬ ‫صبح یک روز جمعه، همین شخص در سیستم بلندگو مدرسه مرا صدا زد: «مارکوس‬ ‫یلو»، بلندگوها همینجوریش داغون هستند، مِنمِن مادرزادی بنسون که بهشون اضافه ‫بشود نتیجه صدایی می‌شود که بیشتر شبیه تلاش برای هضم یک بوریتوی فاسد شده‬ ‫است تا اعلانات مدرسه. ولی ابناء بشر در تشخیص اسم خود در میان اصوات نامفهوم ‫مهارت دارند ــ این یکی از عوامل تنازع بقاست.‬
‫کیفم را برداشتم و درِ لپتاپم را تا سه‌چهارم بسته شدن پایین آوردم ــ نمی‌خواستم‬ ‫دانلودهایم از بین بروند ــ و خودم را برای آنچه در پیش بود آماده کردم.‬

در مورد نویسنده:

‫کُوری داکترُو، متولد ٧١ ژوئیه ١٧٩١ در شهر تورنتوی کانادا، نویسندهٔ داستان‌های‬ ‫علمی تخیلی، وبلاگ‌نویس، روزنامه‌نگار، و فعال در زمینهٔ تکنولوژی و حقوق دیجیتال‬ ‫است. در گذشته وی مدیر بخش اروپای بنیاد جبههٔ الکترونیک ١ بوده است. او برای‬ ‫رسانه‌ها متعددی از جمله مِیک، اینفورمِیشِنویک، گاردیَن، نیویورک‌تایمز، پاپسای، و‬ ‫لوکاس مقاله می‌نویسد.‬ ‫وی از فعالان آزادسازی حقوق پدیدآورنده (کپی‌رایت) و طرفدار سازمان «کریتیو‬ ‫کامنز» است، و تا کنون نسخهٔ الکترونیکی همه‌ی کتاب‌های خود را تحت یکی از‬ ‫مجوزهای کریتیو کامنز و به طور رایگان ارائه کرده است. از کوری داستانهای متعددی‬ ‫به چاپ رسیده است. پرفروشترین آن‌ها، کتاب حاضر، برادر کوچک، است که در سال‬ ۲۰۰۸ عرضه شد و تا کنون جوایز بسیاری را به خود اختصاص داده است. از دیگر‬ ‫کتاب‌های داکترُو میتوان به «برای بُرد»، «سازنده‌ها»، «کسی به شهر می‌آید، کسی از ‬‫شهر می‌رود»، و «قبیلهٔ استاندارد شرقی» نام برد.‬ ‫آثار داکترُو را می‌توان در سایت شخصی وی، ‪ ،http://craphound.com‬پیدا‬ ‫کرد.

پانوشت:
۱. با توجه به اینکه در این داستان از اصطلاحات رایانه‌ای زیاد استفاده شده است، شاید دم دست بودن یک متخصص رایانه بخصوص در زمینه شبکه برای افراد ناآشنا در هنگام مطالعه کتاب مفید باشد. هر چند نویسنده در پاورقی توضیحاتی در مورد بسیاری از این اصلاحات و ابزارها داده است. ۲. بعد از داستان کتاب توضیحاتی در مورد امنیت و محرمانگی در اینترنت نوشته شده است. اگر اهل خواندن داستان نیستید اما از اینترنت زیاد استفاده می‌کنید و برای حریم شخصی خود ارزش قائلید، حداقل این قسمت کتاب را مطالعه نمایید.

دیدگاه

“کارت‌های بانکی، کارت‌های اعتباری مترو، موبایل‌ها، دروبین‌های مدار بسته و … همه و همه ردی از ما بر جای می‌گذارند”
و از همه مهمتر اینترنت

[پاسخ]

واقعا کتاب قشنگی بود. یعنی اون چیزی بود که می‌خواستم! لذت بردم از خوندنش

[پاسخ]

منم گذاشتمش تو نوبت خوندنم
کاش فقط کاغذیش رو داشتم. پی‌دی‌اف سختمه

[پاسخ]

کتاب جالبیه دیشب ۱۲۰ صفحه اشو خوندم!

[پاسخ]

ارسال دیدگاه