مورفی در کلام بزرگان – بخش دوم

‌ [در قسمت قبل دیدیم قوانین مورفی در کلام بزرگان شعر و ادب فارسی مورد اشاره قرار گرفته‌اند. چند نمونه‌ی دیگر را در ادامه بخوانید.]

مورفی در کلام خاقانی:
بد بود مرا حال، بر آن شکر نکردم / تا لاجرم آن حال که بد بود، بتر شد!!

مورفی در کلام مولانا جلال‌الدین:
آن یکی خر داشت، پالانش نبود / یافت پالان، دزد خر را در ربود
کوزه بودش، آب می‌نامد به دست / آب را چون یافت، خود کوزه شکست

مورفی در کلام لسان‌الغیب:
این قصه‌ی عجب شنو از بخت واژگون / ما را بکشت یار به انفاس عیسوی!!

ایضا له:
صوفیان جمله حریف‌ند و نظرباز ولی / زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

برای حسن ختام، این مطلب رو با بیتی از نابغه‌ی معاصر ادبیات و موسیقی استاد شهرام شب‌پره به پایان می‌بریم:
چه کنم ز روزگار، که شدم عاشق یار / یاری که صف کشیدن براش هزار تا خواستگار!!! 😉
‌‌‌

دیدگاه

الان باید برم خونه. بعدش میام میخونم ببینم چند تا شعر بیربط گفتی :دی

[پاسخ]

منیره پاسخ در تاريخ شهریور ۲۱ام, ۱۳۸۹ ۵:۵۹ ب.ظ:

شعر مولانا جلال‌الدین اخر مورفی بود :)))))))))))))

[پاسخ]

احسان پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۹ ب.ظ:

نه نه! آخرش شعر استاد شب‌پره است. البته همه‌کس درک نمی‌کنه، تجربه می‌خواد!! 😉

[پاسخ]

ارسال دیدگاه