خرابی چون که از حد بگذرد آباد می‌گردد؟؟

به نام خدا؟

@۱۸:۰۰پنج‌شنبه، دوازدهم خردادماه یک‌هزار و سیصد و نود، خوابگاه دانشگاه بهشتی

فرخی یزدی می‌گفت «به ویرانی این اوضاع، هستم مطمئن، زان رو/ خرابی چون که از حد بگذرد آباد می‌گردد» یادمه روزگاری این جمله را خیلی دوست داشتم. امیدی در این جمله بود باعث می‌شد سختی‌های روزهای سخت و جور و جفای خلقت را ساده‌تر تحمل کنم. تازه سعی می‌کردم دیگران را با همین خط شعر امیدوار کنم…

اکنون پس کسب تجارب بیشتر به این نتیجه رسیدم که اون جمله یک دروغ امیدوار کننده هست و خرابی چون که از حد بگذرد، ویرانه می‌گردد!

به ‌جای شعر فرخ یزدی قطعه‌هایی از شعر حمید مصدق را می‌نویسم. با دقت بخونید

گفتم

هنوز هم ؟ شاید که آب رفته به جوی آید

خندید، یعنی گیرم که آب رفته به جوی آید

با آبروی رفته چه باید کرد ؟

می گفت: در سرزمین هرز سرشاخه های سبز نمی روید

باز کن پنجره را

من تو را خواهم برد

به سر رود خروشان حیات،

آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز،

بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز.

باز کن پنجره را صبح دمید!!!

قصیده‌ی آبی، خاکستری، سیاه – حمید مصدق

ارسال دیدگاه