اتاق متروکه

هر بار یه چیزی در مورد انجمن اذیتم می‌کنه داشبورد اینجا رو باز می‌کنم و می‌نویسم و اصلا دوست نداشتم و ندارم به همین نوشته‌ها ختم بشه ولی انگار چاره‌ای نیست … بذارین یه داستانی رو تعریف کنم اول :

تازه هوای یزد کمی خنکتر شده و تو کمی اراده کردی که از خونه بیرون بیای. قدم زنون داری میری که یهو یاد صحنه‌ی دیروز میافتی «کفی کفشی که روی میز بود» حالت دوباره بد میشه و یادت میاد تصمیم داشتی ماژیک وایت برد بخری تا شاید بتونی چیزی رو واسه افرادی که یا یادشون رفته انجمن کجاست یا اصلا نمیدونن انجمن چیه یادآوری کنی … توی راه هنوز از کاری که میخوای بکنی مرددی ولی به محض اینکه پات میرسه به انجمن با صحنه‌ی صندلی های درهم، کشوهای بیرون اومده ، میز های نامرتب و صندلی شکسته روبرو میشی … با خودت فکر میکنی شاید دزد اومده و این میشه که یه ذره کوچولو عصبانیتت کم میشه

واقعا نمی‌دونم چرا از دیدن چنین صحنه‌ای دلم آشوب کرد، اصلا چرا باید واسه منی که تا بحال نه تو قسمت اجرایی انجمن بودم نه از پایه گذارای انجمن این قدر وضعیت انجمن مهم باشه؟ نمی‌دونم شاید چون خودم خیلی چیزا رو از همین انجمن یاد گرفتم. چون واقعا لحظات خوبی رو نه فقط با اعضا که بلکه تو اتاق انجمن داشتم. چرا انجمن باید الان بیشتر شبیه یه متروکه باشه که یکی بتونه حتی پرینترش رو ازش بگیره؟ یا …

نظرم عوض شد در مورد پست نوشتن. حس میکنم فایده نداره وقتی بزرگترا هم فراموش کردن انجمن کجاست. انجمنی که الان تقریبا همه فکر می‌کنن جاییه که فقط اردو برگزار می‌کنه و تخفیف اینترنت می‌ده. نمیدونم یعنی کسی دوست نداره اتاق انجمن به همون مرتبی و منظمی و با همون اعضای سر و حالش باقی بمونه؟؟؟

پ.ن. فکر نمی‌کنم یافتن یه منشی خیلی سخت باشه.

دیدگاه

مدت‌هاست که از پیشرفت انجمن ناامید شده‌ام. من انجمن را فراموش نکرده‌ام. من دچار شک و تردید شده‌ام.
نمی‌تونم هزینه‌هایی که برای این کار انجام شده است را با فایده‌هاش مقایسه کنم.
این سری فک کنم بدترین دوره هیات مدیره انجمن هم بوده. نصف اعضاء هیات مدیره دور از یزد بودند.
کاش زودتری این انتخابات برگزار بشه …

[پاسخ]

ارسال دیدگاه