ارسال های قرار گرفته در روزانه

پنج شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۰

دیوارنوشت

بیخودی خندیدیم که بگوییم دلی خوش داریم بیخودی حرف زدیم که بگوییم زبان هم داریم و قفس هامان را زود زود رنگ زدیم و نشستیم لب رود و به آب سنگ زدیم ما به هر دیواری آینه بخشیدیم که تصور بکنیم یک نفر با ما هست ما زمان را دیدیم خسته در ثانیه ها باز […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

جمعه ۸ مهر ۱۳۹۰

از هیات مدیره انجمن می‌خواهم ….

زمان انتخاب هیات مدیره انجمن دانش‌آموختگان استعدادهای درخشان برای دوره سوم خیلی نزدیکه. تابحال در مورد هیات مدیره انجمن فکر کردین؟ اینکه چه کارهایی می‌کنه؟ و چه کارهایی نمی‌کنه؟ از هیات مدیره انجمن سمپاد چه می‌خواهید؟ هیات مدیره هدف‌ش باید چی باشد؟ از انجمن چه انتظاری دارید؟ و در مقابل برای انجمن، رسیدن به این اهداف […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

سه شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۰

اتاق متروکه

هر بار یه چیزی در مورد انجمن اذیتم می‌کنه داشبورد اینجا رو باز می‌کنم و می‌نویسم و اصلا دوست نداشتم و ندارم به همین نوشته‌ها ختم بشه ولی انگار چاره‌ای نیست … بذارین یه داستانی رو تعریف کنم اول : تازه هوای یزد کمی خنکتر شده و تو کمی اراده کردی که از خونه بیرون […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

جمعه ۲۴ تیر ۱۳۹۰

پر کن پیاله را

به نام خدا!؟ @۱۹:۴۹ جمعه، بیست و چهارم تیرماه یک‌هزار و سیصد و نود، خونه   پرکن پیاله را، کین آب آتشین، دیریست ره به حال خرابم نمی‌برد این جام‌ها که در پی هم می‌شود تهی، دریای آتش است که ریزم به کام خویش گرداب می‌رباید و آبم نمی‌برد   برخی مسائل وجود دارند که […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

پنج شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۰

خرابی چون که از حد بگذرد آباد می‌گردد؟؟

به نام خدا؟ @۱۸:۰۰پنج‌شنبه، دوازدهم خردادماه یک‌هزار و سیصد و نود، خوابگاه دانشگاه بهشتی فرخی یزدی می‌گفت «به ویرانی این اوضاع، هستم مطمئن، زان رو/ خرابی چون که از حد بگذرد آباد می‌گردد» یادمه روزگاری این جمله را خیلی دوست داشتم.

» باقی این نوشته را بخوانید ...

سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۰

هیچ از نحو خواندی؟

آن یکی نحوی به کشتی درنشست رو به کشتیبان نهاد آن خودپرست گفت: هیچ از نحو خواندی؟ گفت: پس چی داداش؟! ضمنا جهت اطلاع “هیچ از نحو خواندی” درست نیست. اینجا شما باید به جای ماضی ساده از ماضی نقلی استفاده کنی: “هیچ از نحو خوانده‌ای؟” آره جونم!! ‌‌

» باقی این نوشته را بخوانید ...

شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۰

چه بی‌نشاط بهاری …

نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید چه بی‌نشاط بهاری که بی رخ تو رسید نشان داغ دل ماست لاله‌ای که شکفت به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید بیا که خاک رهت لاله‌زار خواهد شد ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

» باقی این نوشته را بخوانید ...

دوشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۰

سال ۱۳۹۰ مبارک؛ صد سال به از این سال‌ها

سلام. اِ! این تویی؟ چقدر بزرگ شدی! چاق شدی! عوض شدی! اصصن نشناختمت!! چه خبر؟ پارسالا دوست، امسال هیچی!.. واقعن امسال دیگه هیچی؟ باورم نمی‌شد، ولی گویا داره باورم میشه 🙁

» باقی این نوشته را بخوانید ...